همه با هم - آخرين عناوين داستان :: نسخه کامل http://baham91.ir/adabi/dastan Fri, 17 Aug 2018 06:45:43 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://baham91.ir/skins/default/fa/normal/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری همه با هم http://baham91.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری همه با هم آزاد است. Fri, 17 Aug 2018 06:45:43 GMT داستان 60 « اميد» را با تمام عظمتش درياب http://baham91.ir/vdceww8w.jh87oi9bbj.html وبلاگ مرز ارتباط نوشت:تلفن همراهم زنگ مي خورد ، شماره ناشناس است ، جواب مي دهم صداي زني است كه صميمانه احوال پرسي مي كند ، صداي آشنايش غم سنگيني را همراهش دارد اما هنوز ذهنم را ياراي دانستنش نيست. مي پرسد : آقاي كرد مرا شناختي ؟ لحضه اي مكث مي كنم و با شرمندگي جواب مي دهم نه . مي گويد : شريفي زاده هستم .... نمي دانم شايد براي شما هم پيش آمده است كه گاهي در برابر عظمت و بزرگي انسانيت سرخم كنيد. خانم شريفي زاده از آن دست « انسان» هايي است كه بايد در برابر عظمت نگاه انساني و انسانيت اش تعظيم كرد. او كه اصالتا" رفسنجاني است به اتفاق خانواده اش سالهاست كه ساكن شهر ايرانشهرند.جالب اينكه خانم شريفي زاده و خواهرش با پسر عموهايشان كه دو برادرند ازدواج كرده اند و دركنار هم در ايرانشهر زندگي كرده و مي كنند و داراي كسب و كارهاي موفقي هم هستند. اما خانم شريفي زاده - مادر مهربان بچه هاي ايرانشهر - را شايد عده اي كمي از مردم ايرانشهر بشناسند . وي كسي است كه موسسه خيريه بوستان مادر در ايرانشهر را تاسيس كرده است . مديريت اين موسسه خيريه را كه منشاء خدماتي ارزنده بود ، را حدود دو سال قبل به جمعي از بچه هاي ايرانشهر سپرد كه متاسفانه اخيرا" شنيدم كه بعد از ركودي چند ماهه تعطيل شده است. با ايشان به واسطه يكي از همكاران خيرخواه و انساندوست ، آشنا شدم ، هر چند ارتباط ما بدليل بيماري ايشان و پرستاري از مادر شان محدود به جلسات رسمي بود ، اما با اين بانوي مقدس همدلي مشتركي داشتيم در مقوله اي بنام « انسانيت » . در واقع وقتي به نيت خيرخواهانه ، نگرش انساني و كارهاي عام المنفعه يك مهاجر رفسنجاني ، نسب به مردم ايرانشهر كه در مذهب و قوميت با او متفاوت بودند ، روبرو شده «درس انسانيت » را آموختم . هميشه آرزو داشته و دارم كه به تاسي از ايشان و ديگر نوع دوستان قدمي در راه انسانيت بردارم اما خود مي دانم كه عملكردم در اين زمينه « هيچ» است ولي حداقل دارم تمرين مي كنم كه « انسان » باشم و اين خود قدمي است... صدايش گرفته و محزون است. مي گويد مادرش را اوائل سال از دست داده و غم انگيز تر از آن حسن آقا " شوهر خواهر و برادر شوهر ش" را شهريور امسال به خاك سپرده است . وقايعي كه زندگي خانوادگي اين دو خواهر ساكن ايرانشهر را بشدت تحت تاثير قرار داده است. مي گويد غم از دست دادن اين دو عزيز مخصوصا" حسن آقا همه تاب و توان خانواده را ربوده و ياس و ناميدي را حكمفرما ساخته است..... او گفت و گفت و من دريافتم كه : مادر مهربان بچه هاي ايرانشهر ، ديگر آن زن سرسخت و مقاوم نبود. غمخوار دختران و زنان بد سرپرست و بي سرپرست كه زحمتهاي فراوان براي توانمندي آنان كشيده بود ، ديگر «توان» توانمند كردن خود نيست ؛ حامي مالي و عاطفي بيماران صعب العلاج كه با صرف وقت و هزينه زياد ، پزشكان و موسسات خيريه استان كرمان را براي درمانشان هماهنگ مي كرد ، به عاطفه اي براي تحمل مشكلاتش نياز داشت.... يادم نمي رود وقتي نمايشگاهي از آثار هنري و كالاي ساخته شده توسط مددجويان تحت پوشش موسسه اش را مفتوح كرده بود ، با دوستان رفته بوديم بازديد. در آنجا در حين تماشاي تابلوهاي نقاشي بيشتر حرف مي زديم تا دقت در عمق ، كنه و پيام تابلوها . ديدم آمد پيشم و تشر زد كه خواهش مي كنم به اين تابلوها با دقت بيشتري نگاه كن و تابلوي نقاشي را به من نشان داد كه از آخرين روزهاي يك كودك سرطاني بود..... مادر مهربان كودكان ايرانشهر ! « اميد» را با تمام عظمتش به كانون خانوادگي تان برگردان. اين تقاضا را بچه هاي ايرانشهر از مادر مهربانشان دارند ، اين خواهش را معتادين بهبود يافته ، از خواهرشان دارند ؛ اين را دختران و زنان بد سرپرست و بي سرپرست كه قدردان زحمات شما بوده اند از «دوست غمخوارشان» مي خواهند و اين را برادر كوچك شما - كه از شما درس انسانيت آموخت - از شما مي خواهد ...... ]]> داستان Wed, 15 Apr 2015 08:19:21 GMT http://baham91.ir/vdceww8w.jh87oi9bbj.html احكام و نكته‏ هایی درباره حضرت زهرا علیهاالسلام http://baham91.ir/vdcjahev.uqehxzsffu.html وبلاگ "شهریار زاهدان" نوشت:احترام نام فاطمه علیها السلام احترام حضرت فاطمه علیها السلام و قداست آن بانوی بزرگوار، برای همه مسلمانان بدیهی و مسلم است. سكونی می‌گوید: خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم، در حالی كه غمگین بودم. آن حضرت به من فرمودند:‌ای سكونی! چرا غمگین هستی؟ عرض كردم: خداوند به من دختری داده است. فرمودند:‌ای سكونی! سنگینی آن دختر بر زمین است و روزی‌اش با خدا و عمرش جداگانه. سپس فرمودند: چه نامی برای او انتخاب كرده ای؟ عرض كردم: فاطمه. فرمودند: آه، آه، آه. و دست خود را بر پیشانی نهادند و آنگاه فرمودند: «اذا سمیتها فاطمة فلا تسبها و لاتلعنها ولا تضربها (1) ؛ اگر نام او را فاطمه نهادی، به او بد مگو و لعن مكن و او را مزن.» چند مسئله: 1. برای فرد بی وضو حرام است كه نام خداوند متعال را مس نماید و همچنین است بنا بر احتیاط واجب مس اسامی مبارك پیغمبر صلی الله علیه و آله و ائمه و حضرت زهرا علیها السلام. (2) 2. یكی از محرمات بر شخص جنب، رساندن جایی از بدن به خط قرآن یا به اسم خدا - به هر لغت كه باشد - و بنا بر احتیاط اسم پیامبران و امامان و حضرت زهرا است. (3) كیفر بی حرمتی كیفر دشنام گفتن به فاطمه علیها السلام قتل است و بر اساس فقه اسلامی، فردی كه نسبت به آن بانوی مقدس هتك حرمت كند و به فحاشی و دشنام گویی زبان بگشاید مستوجب مرگ است و باید به قتل رسانده شود. این شدت عمل و سختگیری شاید بدین جهت باشد كه حرمت و منزلت آن بانوی بزرگوار، هم پایه احترام ائمه و پیشوایان معصوم است و بازگشت به فحاشی و هتك حرمت و سب رسول الله دارد. از اینرو كسی كه به آن بانوی مطهره سب كند، حكم كسی را دارد كه به رسول الله صلی الله علیه و آله سب نماید و باید به قتل برسد. (4) امام خمینی رحمه الله می‌فرماید: الحاق صدیقه طاهره به ائمه اطهار خالی از وجه نیست؛ بلی اگر دشنام به صدیقه طاهره بازگشت به سب رسول الله نماید، بدون شبهه، دشنام دهنده كشته می‌شود. (5) امام خمینی رحمه الله طی حكمی در سال 1367 به آقای محمد هاشمی مدیر عامل صدا و سیمای جمهوری اسلامی نوشتند: «با كمال تاسف از صدای جمهوری اسلامی مطلبی در مورد الگوی زن پخش گردیده است كه انسان شرم دارد بازگو نماید. فردی كه این مطلب را پخش كرده است تعزیر و اخراج می‌گردد و دست اندركاران آن تعزیر خواهند شد. در صورتی كه ثابت شود قصد توهینی در كار بوده است بلاشك فرد توهین كننده محكوم به اعدام است. اگر بار دیگر از این گونه قضایا تكرار گردد موجب تنبیه و توبیخ و مجازات شدید مسئولین بالای صدا و سیما خواهد شد. البته در تمامی زمینه‌ها قوه قضائیه اقدام می‌نماید. (6) تسبیحات زهرا علیها السلام یكی از تعقیبات نماز، گفتن تسبیحات حضرت زهرا علیها السلام است كه بسیار فضیلت دارد، بلكه برتر از سایر تعقیبات نماز محسوب می‌شود. از امام صادق علیه السلام نقل شده است كه فرمودند: «تسبیح حضرت فاطمه علیها السلام بعد از هر نماز نزد من از هزار ركعت نماز در هر روز محبوب‌تر است.» (7) همچنین امام صادق علیه السلام درباره تسبیح فاطمه زهرا علیها السلام فرمودند: «چون به خوابگاه خود رفتی، سی و چهار بار الله اكبر، سی و سه بار الحمد لله و سی و سه بار سبحان الله بگو و آیة الكرسی و دو سوره معوذتین را با ده آیه اول سوره صافات و ده آیه از آخرش بخوان. (8) و نیز آن امام بزرگوار به یكی از یاران خود به نام ابو هارون فرمودند: «ما خردسالان خود را به تسبیح حضرت زهرا فرمان می‌دهیم همچنان كه آنان را مامور به برگزاری نماز می‌نماییم.» (9) چند مسئله: 1. در تسبیحات حضرت زهرا علیها السلام ابتدا 34 مرتبه الله اكبر، سپس 33 مرتبه الحمد لله و پس از آن 33 مرتبه سبحان الله گفته می‌شود. (10) 2. جایز است ذكر سبحان الله جلوتر از ذكر الحمد لله گفته می‌شود، ولی بهتر آن است كه ذكر الحمد لله جلوتر گفته شود. (11) 3. تسبیحات حضرت زهرا علیها السلام بعد از نماز مستحب است؛ چه نماز واجب و چه نماز مستحب، ولی در نماز واجب خصوصا در نماز صبح مستحب مؤكد است. (12) 4. مستحب است ذكر تسبیحات حضرت زهرا علیها السلام با تسبیح تربت امام حسین علیه السلام باشد. 5. اگر تسبیح گوینده در تعداد تكبیرات یا تسبیحات شك كند، در صورتی كه از محل آن تجاوز نكرده باشد باید بنا را بر مقدار كمتر بگذارد و الا باید بنا بر این بگذارد كه به طور كامل انجام شده است و اگر زیادتر هم گفته باشد مانعی ندارد. (13) دروغ بستن به حضرت زهرا علیها السلام اگر روزه دار با گفتن، نوشتن، اشاره و مانند اینها به خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و جانشینان آن حضرت عمدا نسبت دروغ بدهد روزه‌اش باطل می‌شود و احتیاط واجب آن است كه نام حضرت زهرا علیها السلام و سایر پیامبران علیهم السلام و جانشینان آنان هم در این حكم فرقی ندارد. (14) صلوات بر فاطمه علیها السلام یكی از عبادتهای دینی درود و صلوات فرستادن بر حضرت ختمی مرتبت و اهل بیت معصوم آن حضرت است. این عبادت ریشه قرآنی دارد و خداوند متعال در قرآن به آن دستور داده است. «ان الله و ملائكته یصلون علی النبی یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما» (15) در روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آله آمده است كه درود فرستادن بر فاطمه زهرا علیها السلام آثار معنوی بالایی دارد و در قیامت شایستگی الحاق به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله را برای انسان فراهم می‌كند. پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرمود: «یا فاطمة من صلی علیك غفر الله له، و الحقه بی حیث كنت من الجنة؛ ای فاطمه! هر كس بر تو صلوات بفرستد خداوند او را می‌آمرزد و در هر جای بهشت كه باشم وی را به من ملحق سازد.» كیفیت صلوات بر حضرت زهرا علیها السلام چنین است: «اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها والسر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمك.» (16) عقد و عروسی برپایی مجلس عقد و عروسی در روزها و شبهای شهادت ائمه معصومین علیهم السلام اگر موجب توهین و هتك باشد، اجتناب از آن لازم است. (17) سؤال: برخی برای اینكه برنامه‌های موسیقی و لهو و لعب در مجالس عروسی خود را توجیه كنند می‌گویند: این برنامه‌ها در شب عروسی حضرت زهرا علیها السلام نیز وجود داشته است. آیا این نسبتها صحیح است؟ پاسخ: چنین نسبتی صحیح نیست. (18) نماز حضرت زهرا علیها السلام نماز حضرت زهرا علیها السلام دو ركعت است؛ بدین صورت كه در ركعت اول بعد از حمد 100 مرتبه سوره قدر و در ركعت دوم بعد از حمد 100 مرتبه سوره توحید خوانده می‌شود. (19) نماز استغاثه به حضرت زهرا علیها السلام در مفاتیح الجنان روایت شده است كه: هر گاه حاجتی داری دو ركعت نماز به جای آور و پس از سلام سه مرتبه تكبیر بگو و پس از آن تسبیحات حضرت فاطمه علیها السلام را بگو، آنگاه به سجده برو و صد مرتبه بگو: «یا مولاتی یا فاطمة اغیثینی.» ، سپس جانب راست صورت را بر زمین بگذار و همان ذكر را صد مرتبه بگو، سپس جانب چپ صورت را بر زمین بگذار و صد مرتبه همان ذكر را بگو و حاجت خود را بخواه، به خواست خداوند حاجتت برآورده می‌شود. (20) زیارت حضرت فاطمه علیها السلام قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «من زار فاطمة فكانما زارنی و من زار علی بن ابیطالب فكانما زار فاطمة؛ هر كه فاطمه را زیارت كند مثل این است كه مرا زیارت كرده و هر كس علی بن ابیطالب را زیارت كند مانند آن است كه فاطمه را زیارت كرده است.» (21) همچنین راوی نقل می‌كند كه: «قالت فاطمة: قال ابی و هو ذا حی: من سلم علی و علیك ثلاثة ایام فله الجنة. قلت لها: ذا فی حیاته و حیاتك او بعد موته و موتك؟ قالت: فی حیاتنا و بعد موتنا؛ فاطمه علیها السلام فرمودند: پدرم آن زمان كه در قید حیات بود [به من] فرمود: هر كه سه روز بر من و تو سلام كند، بهشت برای اوست. به حضرت [زهرا علیها السلام] گفتم: این مسئله در زمان حیات پیامبر و شما یا بعد از مرگتان است؟ زهرا علیها السلام فرمودند: در حیات و ممات ما.» (22) امام جواد علیه السلام هر روز هنگام زوال به مسجد رسول الله صلی الله علیه و آله رفته و پس از سلام و صلوات بر رسول خدا صلی الله علیه و آله، به سراغ خانه مادرش زهرا علیها السلام كه در همان نزدیكی قبر پیامبر صلی الله علیه و آله است می‌رفت و كفشها را در آورده و با نهایت ادب و خضوع، داخل خانه شده و در آنجا نماز و دعا می‌خواند و دقایقی طولانی به عبادت مشغول می‌شد و هرگز دیده نشد به زیارت رسول صلی الله علیه و آله برود و سراغ مادرش را نگیرد. (23) روز زیارت مخصوص حضرت زهرا علیها السلام در روایات، هر یك از روزهای هفته و ساعات شبانه روز به نام یكی از معصومین علیهم السلام نامگذاری شده و برای هر روز و هر هفته با توجه به همین نامگذاریها، ادعیه و اعمالی بیان شده است. از بین روزهای هفته، روز یكشنبه متعلق به امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا علیهما السلام می‌باشد و از بین ساعات شبانه روز، ساعت آخر شب؛ نزدیك اذان صبح، متعلق به فاطمه زهرا علیها السلام می‌باشد. زیارت مخصوص حضرت زهرا علیها السلام در روز یكشنبه چنین است: «السلام علیك یا ممتحنة امتحنك الذی خلقك قبل ان یخلقك لما امتحنك به صابرة و نحن لك اولیاء مصدقون و لكل ما اتی به ابوك صلی الله علیه و آله و اتی به وصیه علیه السلام مسلمون و نحن نسئلك اللهم اذ كنا مصدقین لهم ان تلحقنا بتصدیقنا بالدرجة العالیة لنبشر انفسنا بانا قد طهرنا بولایتهم علیهم السلام.» (24) پی نوشــــــــــــــت: 1) وسائل الشیعه، ج 15، ص 200. 2) توضیح المسائل مراجع، ج 1، ص 199، مسئله 319؛ آیات عظام فاضل، سیستانی، تبریزی، زنجانی: بهتر آن است كه اسم مبارك پیامبر و ائمه معصومین و حضرت زهرا علیها السلام را مس ننماید. آیت الله مكارم: مس اسم مبارك پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه هدی علیهم السلام و حضرت زهرا علیها السلام اگر هتك حرمت و بی احترامی باشد حرام است. 3) توضیح المسائل مراجع، ج 1، ص 226؛ آیات عظام صافی، سیستانی، بهجت. 4) صدیقه طاهره، عقیقی بخشایشی، ص 203، به نقل از علامه در تحریر الاحكام و شهید در لمعه. 5) تحریر الوسیله، ج 2، ص 477. 6) صحیفه نور، ج 21، ص 76. 7) العروة الوثقی، ج 1، ص 703. 8) فروع كافی، ج 6، ص 207. 9) امالی صدوق، ص 579. 10) همان مدرك. 11) همان مدرك. 12) تحریر الوسیله، ج 1، ص 184. 13) العروة الوثقی، ج 1، ص 704. 14) توضیح المسائل مراجع، ج 1، ص 934؛ عروة الوثقی، ج 2، ص 242. 15) احزاب/56. 16) معجم صحیفة الزهراء، شیخ جواد قیومی. 17) الف: آیت الله خامنه ای: اگر موجب توهین و هتك باشد اجتناب لازم است. ب: آیت الله مكارم: در فرض مسئله حرام است. ج: آیت الله سیستانی: جایز نیست. د: آیت الله صافی: این گونه حركات مناسب دوستان اهل بیت نیست و باید مؤمنین از آن بپرهیزند. ه: آیت الله بهجت: در صورت صدق عنوان هتك، حكم آن نزد متشرعه واضح است. (مسائل جدید، ج 2، ص 49، سیدمحسن محمودی) . 18) مسائل جدید، ج 2، ص 75، به نقل از آیات عظام صافی، فاضل، تبریزی و مكارم. 19) مفاتیح الجنان، انتشارات فاطمة الزهرا، ص 67. 20) همان، ص 423. 21) بحارا الانوار، ج 43، ص 58. 22) چشمه در بستر، ص 318. 23) كشف الیقین، علامه حلی، ص 354. 24) مفاتیح الجنان، انتشارات فاطمة الزهرا، قم، ص 91. ]]> مذهبی Wed, 04 Mar 2015 09:53:12 GMT http://baham91.ir/vdcjahev.uqehxzsffu.html ازابر مراورابسوی خاک فروکاست http://baham91.ir/vdcepv8z.jh8ozi9bbj.html وبلاگ چاپ معلم زهک نوشت : اری برفرازابرهاسیرکردن عالمی داشت بایار خالی ازاغیارعالمی داشت شادوسرمست سبک بال دراوج لذتی وصف ناپذیرداشت گذرزمان احساس نمی شدگذرعمرمتوقف شده بودوهمه لذایذ دنیوی معنی داشتند امابسوی خاک فروکاستن عالمی دیگراست هیچ چیزمعنی ندارد زمان متوقف شده همه چیزبوی نیستی می دهدتعفن. این دنیای متعفن شامه رامی آزا رد دیگرخوشی وجودنداردآسمان آبی نیست دیگرصدای آوازمرغابی ها به گوش نمی رسدغبارمرگ آسمان رافراگرفته ناخدا ناقوس رفتن رابه صدا درآورده بدرودزندگی بدرود ]]> داستان Sun, 15 Feb 2015 04:28:49 GMT http://baham91.ir/vdcepv8z.jh8ozi9bbj.html ماجرای كشته شدن علیخان سربندی حاكم سیستان http://baham91.ir/vdcfemdy.w6d1vagiiw.html وبلاگ شهریار زاهدان نوشت : چون سردار علیخان از تهران بازگشت قلعه فلك سار را بر فراز تپه های بلند سه كوهه بنا كرد و متناسب با خواسته شاهزاده خانم قاجاری در ساختمان آن سلیقه ها بكار بست وضمن گچ بری های زیبا كه بعضا هم چنان پایدار است، روزگار را باهمسر قجری اش به خوشدلی می گذرانید تا چرخ كج رفتار ناپایداری عمر بی اعتبار را در آینه حوادث آشكار ساخت.از آن روز كه به حكم سردار علیخان، لطفعلی خان را از فیض باصره زائل گشته وشب طولانی عمر سایه خویش را بر روزگار تاریك تر از امید وی غنوده بود برادران بزرگ تر را كینه آشتی نا پذیری در دل بود و آنان را شوق انتقام كمر بسته صبر وسكوت می ساخت تا به سال 1232 شمسی كه اسباب كار فراهم آمد و گردش روزگار بهانه بدست آنان داد.قضا راچنین اتفاق افتاد كه شبی سردار علیخان را برجماعتی از طایفه خلیلی كه از شمشیر زنان او بوده و بقرب جوار سكوهه می زیستند خشمی سهمگین پدید آمد تا سوگند خورد كه جمله ی مردان طایفه را از فیض دیده محروم خواهد نمود.این سوگند كه بدون تردید به مرحله عمل در می آمد یكی از سران طایفه یعنی كدخدا درویش ، عبدالله خلیلی را كه از مشاورین علیخان و ضابط علی الراس او بود واداشت تا شبانه خود را به قریه اكبر عباس محل سكونت تاج محمد خان و برادران او برساند ودرحالیكه كدخدا علی اكبر میرشكار نیز آنجا حضور داشت موضوع را با آنها در میان گذاشته درخواست چاره اندیشی كند.این موضوع مقدمه ای شد كه طرح كشتن علیخان توسط تاج محمد خان سربندی و با كمك دو طایفه ی خلیلی و میرشكار ریخته شود و پس از چند روز گروهی مسلح به شمشیر، با كمك پیشخدمت شخصی علیخان كه از بستگان نزدیك كدخدا علی اكبر میرشكار بوده شبانگاه وارد اتاق خواب او شدند و قبل از اینكه دست به عكس العملی بزند او را كشتند و متاسفانه این سردار نام آور سیستانی را مثله كردند.جنازه قطعه قطعه شده ی سردار علیخان سربندی به وسیله مردان طایفه براهوئی دفن گردید وشاهزاده قمر سلطان بوسیله فرستادگانی كه از مركز ماموریت یافته بودند به تهران عودت شد.... شاعر چه زیبا میگه: گفتا كه كرا كشتی تا كشته شوی زار *** باز كجا كشته شود آنكه تو را كشت ]]> داستان Tue, 09 Dec 2014 05:02:26 GMT http://baham91.ir/vdcfemdy.w6d1vagiiw.html بیاد شهدای منقضی خدمت پنجاه و ششی درجنگ تحمیلی http://baham91.ir/vdcefv8z.jh8vzi9bbj.html وبلاگ شهریار زاهدان نوشت :زابل/ساعت 8 شب سی ویكم شهریورسال 1359 شمسی : طبق معمول هرشب مادر،سفره انداخته بود تا بچه ها دورهم بشینند وشام رو صرف كنند ،اون شب برادربزرگترم كه متاهل بود به همراه همسر ودو دختركوچولوش كه خونه اش نزدیك ماقرارداشت نیز برای صرف شام اونجابود ، ما ضمن صرف شام نیم نگاهی هم به تلویزیون سیاه ، سفید 12 اینچ خونه داشتیم ، گوینده ومجری تلویزیون خلاصه اخباررااعلام كرد : بمب افكن های عراق امروز فرودگاه مهرآباد وچندفرودگاه دیگركشور رابمباران كرد ، امروز كشورعراق درسراسرمرز ازكردستان تا خلیج فارس باجمهوری اسلامی نوپای ایران وارد جنگ رسمی وهمه جانبه شد. اخبار شروع جنگ كه برای اولین بار همراه باتصویر بود شوك عظیمی به مردم واردكرد وكشور را ازتب وتاب انقلاب به یكباره وارد فاز واقعی جنگ تحمیلی كرد ، حقیر درآن زمان هنوزمجردبودم و بنا بود تا اوایل سال بعد ازدواج كنم ، البته اكثر جوونای نسل انقلاب چنین وضعیت مشابهی داشتند وهیچ نمی دانستند تقدیر چه سرنوشتی رابرایشان رقم خواهدزد.چندروزی ازشروع جنگ نگذشته بودكه شورای عالی دفاع مصوب واعلام نمود برای پشتیبانی و تامین نیروی انسانی مورد نیاز ارتش وبراساس قانون دوران ضرورت كلیه ی سربازان منقضی خدمت سال 1356 خودرابه نظام وظیفه محل معرفی تاترتیب اعزام آنها به مراكز نظامی برای حضوردرجبهه داده شود.این خبركه مرتباً دراخباررادیو وتلویزیون تكرارمیشد برای من كه منقضی خدمت 56 بودم ودریكی ازادارات دولتی مشغول بودم نه تنها دلشوره واسترس ایجادكرد كه بنوعی احساس وظیفه وتكلیف را درقبال جنگ بردوشم سنگین ترنمود ، این درحالی بود كه سیستم اداری خیلی سحت گیری دراینخصوص بروز نمی داد ولی وجدان درونی ام واداركرد به مدیر سازمانم در زابل بگویم و از او كسب تكلیف كنم . مدیر دستگاه اداری ام كه ازمهندسین جوان وانقلابی بود ، درواكنش به این مطلب گفت تاآبانماه كارهای خودت رو جمع وجوركن تا بایكی از واحدهای نظامی برای اعزامت هماهنگی لازم بعمل آید ، برهمین اساس یكی ازكارهای بلاتكلیف زندگی خودم را دراولویت قراردادم وتصمیم گرفتم اگه خانواده ی همسرآینده ام موافقت كنند مراسم ازدواجم را تا اوایل آبانماه برنامه ریزی وانجام دهم.بالاخره مراسم ازدواج درهشتم آبانماه انجام گردید ودرپانزدهم آبانماه ازطریق نظام وظیفه زابل به مركز آموزشی بیرجند اعزام شدم ، در مركز آموزش بیرجند برای كسانی كه درجه دار ویا افسر منقضی خدمت پنجاه وششی بودند واحد سازمانی پیش بینی نشده بود لذا بعد ازچندروز به لشكر 77 خراسان منتقل شدیم درآنجاهم این امكان وجود نداشت لذا برای آموزش نظامی ده روزه به دانشكده افسری تهران فرستاده شدیم درآنجا آموزش لازم را دیدیم وبراساس كدتخصصی مان به واحدهای مختلف اعزام شدیم حقیر به لویزان منتقل شدم ، درآنجاهم ده روزی آموزس یادآوری برگزار ونهایتا به گروه 404 كرمانشاه مستقردرجبهه اعزام شدیم، رویهمرفته دراین جابجایی ها و نابسامانی ها و كلاس های آموزشی یادآوری بیش ازدو ماه ازعمرمان گذشت. درواحد عملیاتی كه مستقربودیم هنوز مدت زمان قانونی دوره ضرورت منقضی خدمت هاازسوی شورای عالی دفاع معین نشده بود، طبق سازمان ارتش نزدیك 4 ماه درحطوط عملیاتی خدمت كردیم تعدادی ازدو ستان ماكه درواحدهای پیاده وتانك خدمت میكردند دراولین عملیاتی كه بدستوربنی صدر رئیس جمهور وقت وفرمانده كل قوا درتنگه ی حاجیان انجام شدتوفیق پیداكردند ره ساله رایك شبه طی وبه فیض شهادت نائل شوند ، گروه كثیری نیز شهید زنده "مجروح ویااسیر" شدند وقسمت بود ما هنوزكه هنوزه اندر خَمِ یك كوچه بمانیم.... ]]> داستان Wed, 24 Sep 2014 08:10:23 GMT http://baham91.ir/vdcefv8z.jh8vzi9bbj.html داستان عاقبت چشم چرانی وزیر معتصم عباسی http://baham91.ir/vdcbawb8.rhbw8piuur.html وبلاگ نویسان بروجرد"سربداران313"نوشت :   در زمان خلافت معتصم عباسی یکی از وزبران او، کاخِ سر به فلک کشیده اى داشت که بر خانه های اطراف مشرف بود. او بیشتر اوقات درکاخ خود می نشست و به تماشای زنان و دختران همسایگان می پرداخت. روزی هنگام تماشا چشمش به دختری زیبا و با جمال افتاد و زیبایی اش نظر او را جلب کرد. وزیر از پدر دختر و کسب و کار او پرسید. در جواب گفتند: پدرش از تجار بازار است. وزیر کسی را به خواستگاری دختر فرستاد؛ اما پدر دختر قبول نکرد و گفت: دختر من باید با یکی از تجارکه در شأن من است ازدواج کند و شأن وزیر از شأن یک تاجر بالاتر است. وزیر از حرف پدر دختر مایوس شد و راز خود را به یکی از نزدیکان خودگفت و از او راه چاره ای خواست. آن شخص گفت: علاج آن، هزار دینار است. با این مبلغ می توانی به وصال دختر مورد علاقه ات برسی. وزیر با تعجب پرسید: چگونه ممکن است با هزار دینار به خواسته خود برسم در حالی که حاضرم در این راه دویست هزار دینار خرج کنم! آن شخص گفت: هزار دینار را به ده نفر ازکسانی که عدالت شان نزد قاضی ثابت است می دهی تا آنها در دادگاه شهادت دهندکه وزیر آن دختر را عقدکرده و مهر زیادی هم برای آن تعیین کرده است. هنگامی که پدر دختر چنین مهریه سنگینی را مشاهده کند حتما به ازدواج او راضی می شود. وزیر هزار دینار آماده کرد و به ده نفر داد که در دادگاه شهادت دهند وزیر با دختر ازدواج کرده است، آنگاه کسی را نزد پدر دختر فرستاد که زن من باید به منزلم بیاید و دیگر نمی خواهم در خانه پدر باشد. وقتی پدر دختر از ماجرا آگاه شد، ناراحت شد و در دادگاه از وزیر شکایت کرد، قاضی هم دستور داد هر دو نفر در دادگاه حاضر شوند و شهود هم آمدند و به نفع وزیر شهادت دادند. قاضی حکم کرد که وزیر نقداً تمام مهریه را در دادگاه به پدر دختر تسلیم کند و همسرش را به خانه خود ببرد و حکم هم اجرا شد. پدر دخترکه از شهادت دروغ آن ده نفر و حکم قاضى ناراحت بود، هر چه تلاش کرد که خود را نزد خلیفه برساند و داستان خود را برای او نقل کند، ممکن نشد تا این که روزی به یکی از دوستانش که از مشاوران خلیفه بود، نقشه وزیر را بازگو کرد وگفت: من چگونه مى توانم خود را به خلیفه برسانم و عرض حال کنم؟ مشاور خلیفه گفت: خود را به لباس خدمتگزاران خلیفه درآور و با آنان داخل کاخ شو و مطلب خود را به گوش خلیفه برسان. تاجر به دستور دوستش عمل کرد و خود را به خلیفه رسانید و در خلوت، قضیه خود را براى او شرح داد. معتصم دستور داد وزیر را حاضر کنند. وقتی او حاضر شد از هیبت خلیفه خود را باخت و چاره اى جز راستی ندید، فکر کرد اگر راست بگوید خلیفه هم او را مورد عفو خود قرار می دهد. بعد از اقرار وزیر، خلیفه دستور داد آن ده نفر شاهد را هم احضارکنند. وقتی آنان حاضر شدند، واقعیت ماجرا را برای خلیفه تعریف کردند. معتصم دستور داد هریک از شهود را بر یکی از دروازه های قصر، داربزنند و وزیر خائن را هم میان پوست گاوی که تازه کنده اند، قرار دهند و ماموران آنقدر با چوب بر آن بزنند تا گوشت و استخوان و پوست وزیر با یکدیگر مخلوط شود، سپس امرکرد که تاجر دختر خود را به خانه ببرد و در عوض مهریه او، کاخ و اموال وزیر را در اختیار پدر دختر قرار دهند. 1 پی نوشت:  1. خز ینـة ا لجوا هر، ص 624. انتهای پیام/ ]]> داستان Wed, 24 Sep 2014 03:03:53 GMT http://baham91.ir/vdcbawb8.rhbw8piuur.html وقتی دروغگو غذای درندگان می شود http://baham91.ir/vdcfcvdy.w6dcmagiiw.html وبلاگ سفیر اتحاد نوشت : در دوران حكومت ماءمون ، زنى به نام زينب مدّعى بود كه از ذرّيّه حضرت فاطمه زهراء عليها السلام مى باشد و با اين روش از مؤ منين پول مى گرفت و مايحتاج زندگى خود را تأ مين مى كرد و بر ديگران فخر و مباهات مى ورزيد.وقتى حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام اين خبر را شنيد، آن زن را احضار نمود؛ و سپس تكذيبش كرد و فرمود: اين زن ، دروغ گو و سفيه است ، زينب در كمال وقاحت به امام عليه السلام گفت : همان طور كه تو اصل و نسب مرا تكذيب و ردّ مى نمائى ، من نيز سيادت و نسب تو را تكذيب مى كنم .حضرت رضا عليه السلام به ناچار، جريان را براى مأ مون بازگو نمود و چون زينب كذّابه را نزد خليفه آوردند، حضرت فرمود: اين زن دروغ مى گويد؛ و او از نسل حضرت علىّ و فاطمه زهراء عليها السلام نمى باشد.بعد از آن ، اظهار نمود: چنانچه او راست و حقّ مى گويد، او را نزد درّندگان بيندازيد، تا حقيقت ار بر همگان روشن شود؛ چون درّندگان به نسل زهراء عليها السلام گزندى نمى رسانند.هنگامى كه زينب چنين مطلبى را شنيد، گفت : اوّل خودت نزد درّندگان برو، اگر حقّ با تو بود كه سالم بيرون مى آئى .حضرت بدون آن كه سخنى بگويد برخاست و به سمت محلّى كه درّندگان در آنجا جمع آورى شده و نگه دارى مى شدند، حركت نمود.ماءمون به حضرت گفت : ياابن رسول اللّه ! كجا مى روى ؟امام عليه السلام فرمود: سوگند به خدا، بايد نزد درّندگان بروم تا حقيقت امر ثابت گردد؛ پس هنگامى كه حضرت وارد آن محلّ شد و نزديك درّندگان رسيد، تمامى آن حيوانات متواضعانه روى دُم هاى خود نشستند و حضرت كنار يكايك آن ها آمد و دستى بر سرشان كشيد و آن ها را نوازش نمود و سپس با سلامتى خارج گرديد.آن گاه به خليفه فرمود: اكنون اين زنِ دروغ گو را نزد آن ها بفرست تا دروغ او براى عموم روشن گردد.و چون ماءمون از آن زن خواست تا به سمت درّندگان برود؛ زن ملتمسانه از رفتن به آن محلّ خوددارى مى كرد، تا آن كه خليفه دستور داد تا او را به اجبار وارد آن محلّ كرده و رهايش نمايند.با ورود زينب به داخل آن محلّ، درّندگان از هر طرف حمله كرده و او را دريدند و بدون آن كه خونى بر زمين ريخته شود، نابودش كردند و به عنوان زينب كذّابه معروف گرديد. ]]> داستان Sat, 06 Sep 2014 08:24:12 GMT http://baham91.ir/vdcfcvdy.w6dcmagiiw.html اسلام و تشیع در سرزمین پارس http://baham91.ir/vdci5zaz.t1avw2bcct.html وبلاگ اطلاعات 11 نوشت :روزی در کوفه حضرت علی(ع) سخنرانی می‌کرد که در این زمان اشعص ابن قیص فرمانده عرب اعتراض کرد: «امیرالمؤمنین! ایرانیان در جلوی چشمان شما از اعراب پیشی می‌گیرند و شما در این مورد هیچکار نمی‌کنید. من نشان خواهم داد اعراب کیستند.»علی پاسخ داد: «وقتی اعراب تنبل در رختخواب نرم می‌خوابند ایرانیان در گرمترین روزها به سختی کار می‌کنند تا خدا را با اعمال خود شاد کنند. و این اعراب از من چه می‌خواهند؟ تا به ایرانیان ظلم کنم و یک ظالم شوم! به خداوندی که نطفه را شکافت و انسان را ایجاد کرد سوگند می‌خورم که من از پیامبر خدا شنیدم که همانگونه که شما اعراب امروزه با ایرانیان در راه اسلام می‌جنگید روزی ایرانیان نیز در راه اسلام با شما خواهند جنگید.»سفینه البحار جلد ۲ صفحه ۶۹۳ ]]> داستان Wed, 09 Jul 2014 06:33:53 GMT http://baham91.ir/vdci5zaz.t1avw2bcct.html عاقبت شایعه کردن http://baham91.ir/vdcenz8z.jh8v7i9bbj.html وبلاگ فنوج منو تو نوشت : داستان جالبی که در مورد شایعه کردن در حین درس خواندن برایم پیش امد این را لازم دانستم تا این مطلب جالب را یادداشت کنم که امیدوارم برای خوانندگان جالب و از اَن استفاده کامل را ببرند تا بی خود و خود سرانه حرفی را که صحت ندارد بین مردم پخش نکنیم. و در این ماه پر فیض همه با هم عهد ببندیم که محیطی سالم و به دور از مشکلات داشته باشیم:داستان:زنی شایعه ای را درباره همسایه اش مدام تکرار کرد.در عرض چند روز همه محل داستان را فهمیدند شخصی که داستان درباره او بود عمیقاً اَزرده و دلخور شد.بعد زنی که اَن شایعه را پخش کرده بود متوجه شد که کاملاً اشتباه کرده او خیلی ناراحت شد و نزد خردمندی پیر رفت و پرسید برای جبران اشتباهش چه می تواند بکند.پیر خردمند گفت: ((به فروشگاهی برو و مرغی بخر و اَن را بکش. سر راه که به خانه می اَیی پرهایش را بکن ویکی یکی در راه بریز))زن اگر چه تعجب کرد اَنچه را به او گفته بودند انجام داد.روز بعد مرد خردمند گفت: ((اکنون برو و همه پرهایی را که دیروز ریخته بودی جمع کن وبرای من بیاور.))زن در همان مسیر به راه افتاد اما با نا امیدی دریافت که باد همه پرها را با خود برده پس از ساعت ها جستجو با تنها 3پر در دست بازگشت.خردمند گفت:"می بینی؟ انداختن اَنها اسان است اما بازگرداندنشان غیر ممکن است.پس دوستان شایعه نیز چنین است پراکندش کاری ندارد اما به محض اینکه چنین کردی دیگر نمی توانی کاملاً اَن را جبران کنی." ]]> داستان Sun, 06 Jul 2014 06:22:03 GMT http://baham91.ir/vdcenz8z.jh8v7i9bbj.html برادرم! خواهرم! هم‌دیگر را درک کنید http://baham91.ir/vdci5uaz.t1avq2bcct.html وبگاه "رزمنده سایبری" نوشت: پسر گفت: حجابتو رعایت کن، دیدن زیباییهای تو منو به گناه میندازه! دختر گفت: چشماتو درویش کن! مگه من باید به خاطر تو خودمو محدود کنم؟! پسر گفت: طبیعت من نگاه کردن و لذت بردن از زیباییهاست. دست خودم نیست دختر گفت: طبیعت منم نشون دادن زیباییهامه. دختر اگه جلوه گری نکنه که دختر نیست پسر گفت: خوب جلوه گریتو بذار برای شوهرت. این طوری منو هم به گناه نمیندازی دختر گفت: تو نگاه هوس آلودتو بذار برای همسرت. این طوری منو هم محدود نمی کنی پسر گفت: اگه همسر نداشتم چی؟ اگه نتونستم ازدواج کنم چی؟ اگه بعد از ازدواج تو خیابون چشمم به تو افتاد چی؟ مگه می تونم چشمامو ببندم؟   دختر گفت: اگه منم نتونستم ازدواج کنم چی؟ برای کی جلوه گری کنم؟ پسر گفت: خدا گفته خودتو بپوشونی. خدا گفته به صبر و نماز پناه ببری. خدا گفته با ایمان و عبادت فقط برای او جلوه گری کنی   دختر گفت: خدا گفته تو هم چشماتو کنترل کنی. پیامبر گفته نگاه تو به من تیری زهر آلوده از طرف شیطان. گفته برای کنترل خودت روزه بگیری پسر گفت: اما باور کن با وجود جلوه گری تو کنترل نگاه برای من خیلی سخته. انصاف نیست که تو خودتو نپوشونی و از من انتظار داشته باشی نگات نکنم. دختر گفت: تو هم اگه نگاهتو کنترل نکنی پوشیدن این همه لباس برام خیلی سخته. انصاف نیست تو به من نگاه کنی و از من انتظار داشته باشی جلوه گری نکنم. پسر گفت: اما اگه تو جلوه گری نکنی من دیگه دلیلی برای نگاه بهت ندارم دختر گفت: تو هم اگه نگاه نکنی من دیگه دلیلی برای جلوه گری برات ندارم   پسر خوب! دختر گل! بهتر نیست که هر دو تون همدیگه رو درک کنین؟ بهتر نیست که هر دو تون برای عفت عمومی تلاش کنین؟   ۩ ◄ هدیه (اختیاری) خواندن این مطلب 14 صلوات میباشد ► ۩ ]]> داستان Thu, 03 Jul 2014 05:06:59 GMT http://baham91.ir/vdci5uaz.t1avq2bcct.html