همه با هم - آخرين عناوين شعر :: نسخه کامل http://baham91.ir/adabi/shear Fri, 17 Aug 2018 06:46:28 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://baham91.ir/skins/default/fa/normal/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری همه با هم http://baham91.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری همه با هم آزاد است. Fri, 17 Aug 2018 06:46:28 GMT شعر 60 ای کدخداندیده! خدا را صدا بزن http://baham91.ir/vdcam0nu.49nw015kk4.html به گزارش سرویس وبگردی همه با هم به نقل از وبلاگ زاهدان بلاگ؛   مردک خیال کرده که عمار مرده است فریادهای میثم تمار مرده است با این مذاکرات به جایی نمی رسید با کدخدا به هیچ خدایی نمی رسید این کدخدا نماز خیالات خوانده است در کار روستای خودش گیج مانده است وقتش اگر که سر برسد جار میزنیم در شهر, کدخدای تو را دار میزنیم ای کدخداندیده! خدا را صدا بزن آقا نگفت بر دهن کدخدا بزن؟!! ]]> شعر Mon, 15 Jun 2015 04:41:35 GMT http://baham91.ir/vdcam0nu.49nw015kk4.html اینا کلش ماس ماس http://baham91.ir/vdcfm0d0.w6dx1agiiw.html وبلاگ پرستاران دانشگاه ایرانشهر نوشت:شب بیداری واس ماس!غرغرها و پرخاش ها و دستورای دم به دیقه و الکی بیمارا و همراهاش واس ماس!رسیدگی همه جانبه و فول تایم به ده دوازده تا مریض واس ماس!نداشتن امکانات رفاهی واس ماس!کوتاه ترین دیوار واس ماس!دیده نشدن واس ماس!شنیده نشدن واس ماس!فراموش شدن واس ماس!قدرمونو ندونستن واس ماس!تیکه و متلکا واس ماس!هزارتا آقا بالاسر پرمدعا واس ماس!خورده شدن حق و حقوق واس ماس!خستگی واس ماس!دل شکسته واس ماس!اینا کلش ماس ماس!اینا کلش واس پرستاراس! ]]> شعر Wed, 15 Apr 2015 08:22:40 GMT http://baham91.ir/vdcfm0d0.w6dx1agiiw.html همسرم زیباترین رویای من http://baham91.ir/vdceez8w.jh87vi9bbj.html وبلاگ نگاه عاشقانه نوشت: همسرم زیباترین رویای منعشق من ،ای بهترین همتای من تو انیس روزهای سرد و تاربوده ای دیروز در فردای من وقتی از من بیشتر دل می بریموج شادی می زنی در پای من یخ نخواهم زد به فصل انجمادگر تو باشی موجب گرمای من خشکسالی از کویرم می رودچون تو اقیانوسی و دریای من تیره خواهد شد جهانم بی تو نازماه و خورشیدی در این دنیای من می نویسم روی گلبرگ غزلتا بریزد شبنم از املای من دوستت دارم،بیانی ناقص استمی تراود عشق از لبهای من حاج علیرضا سنچولی (عادل سیستانی) ]]> شعر Wed, 08 Apr 2015 07:05:03 GMT http://baham91.ir/vdceez8w.jh87vi9bbj.html ما اینطوریائیم.../شعر طنز http://baham91.ir/vdci5zar.t1aur2bcct.html وبلاگ"بین الطلوعین"نوشت:   واقعا خوب و با صفا هستیم! مردمی صاف و بی ریا هستیم بزنم روی تخته! ما عمریست عاری از کذب و از جفا هستیم رک و رو راست، بی غل و بی غش! مثل چیییی بنده ی خدا هستیم از مِسی میخوریم گل، امّا شاد و خوشحال و غمزدا هستیم عاشق سینه چاک ما دنیاست بسکه خوش پوش و خوش صدا هستیم چوب تحریم گرچه بر سر ماست راضی از لطف کدخدا هستیم هر چه شد حاصل از مذاکره ها راضی از آن در انتها هستیم گر غذا گند گند هم باشد شاکر از مزه ی غذا هستیم هر چه آمد خوش آمده ما را ما از این خانواده ها هستیم  سجاد شاکری 14 فروردین 94 ]]> شعر Sat, 04 Apr 2015 08:27:19 GMT http://baham91.ir/vdci5zar.t1aur2bcct.html دلم آهنگ باران دارد امروز http://baham91.ir/vdcew78w.jh87zi9bbj.html وبلاگ نگاه عاشقانه نوشت:دلم آهنگ باران دارد امروزهوای باد و طوفان دارد امروزوگویا بغض شهر زاهدان استکه در این سینه جریان دارد امروزچنان آرام و راحت می رود سرهمین عمری که انسان دارد امروزصدای پای دلتنگی رسیدهغزل با گریه سامان دارد امروزکجایی ای نماد عشق و مستیکه این دل کوه تفتان دارد امروز ]]> شعر Tue, 17 Mar 2015 04:11:10 GMT http://baham91.ir/vdcew78w.jh87zi9bbj.html الهی گواهی به این دادگاه http://baham91.ir/vdcc0mqs.2bqoi8laa2.html وبلاگ بروبچ امار90 نوشت :الهی گواهی به این دادگاهکه سال ۹۰ شد ورودم به دانشگاهچو آمار گشت رشته و درس منشروع میشود اکنون بحث منز بستانی که بودم در برشیکی زارع بود و یکی در رهشیکی کدخدا گشت در بین مایکی عادل و آن یکی رهنماچو الهام آید بر این انجمنز نرگس نیارم در اینجا سخنیکی پردل و آن یکی چون حدیدیکی پهلوان و یکی چون حریرز پیران جمع چون نداری خبراز جهان بینی حق مشو پر شررچه کس خلف وعده ز جانان بگفت؟؟!!ز آتش ز دوزخ ز رضوان بگفت؟؟!!یکی چون ز سیمای خود داشت ترسز عبدالهی خودش داد حرفیکی را بدادند لقب از صبوریچو عاشق به کوری ، و ملای نورییکی را بیافتم در این انجمنکه دارد به دست یک گل یاسمنز قامت خمیده ولی شهریارز مردانگی کم نیارد عیارچو محسن بود آن یل یکه تازندارم به هیچ غمخوری من نیازخدایا قسم به گل پاک توبه حامد به احمد به زهرای توبه درویشان معراج توبه لطف و کرم و به اقبال توبه من قدرتی ده ،ای خداکه مهیاس دیگر ندارد دواچو پایان رسید باز این دفترمبه عادت نویسم (( بچه ها نوکرم)) ]]> شعر Mon, 02 Feb 2015 05:25:43 GMT http://baham91.ir/vdcc0mqs.2bqoi8laa2.html بهــارِ شهرِ من رنگـش خزان است http://baham91.ir/vdcb5ab8.rhb90piuur.html وبلاگ پرواز تابیکران نوشت : بهــارِ شهرِ من رنگـش خزان استنگــینِ دهرِ من قیــمت گــران است هـــوایِ سرد و اســفندِ بی شگونشغـــوغـایِ رنجِ برگِ دفــتران است غـــریبِ دَیر گـــردیده ام ســـال هاســـوالِ دردِ من از ســاحران است نخــواهـــم عــافیت زین دلـــواپسیدلیـــلِ دردِ تو از دیگــــــران است ســـرایِ عشقِ تو خشکیده ، جـــاناچــو پیـش بندِ سـیاهِ آهنـگران است تو بستی آن دخــیلِ عشق به زنجیرزنجــیری که به پایِ زائــران است برلبِ ســــرخِ یـــارِ با وفــــــــــایمسلامی، که از سویِ مهتــران است سرای مهـــرِ ما رنگـش سپید استسپیـدی قلـــم زجنــسِ قــــرآن است ]]> شعر Mon, 22 Dec 2014 07:54:24 GMT http://baham91.ir/vdcb5ab8.rhb90piuur.html منم روح فردوسی نامدار/ که شد شعر من در ادب شهریار http://baham91.ir/vdcjvtev.uqehmzsffu.html وبلاگ شهریار زاهدان نوشت : منم روح فردوسی نامدار/ که شد شعر من در ادب شهریارمن از طوس دارم به زابل پیام / دلاور نژادان ایران سلامشبی رستم آمد به بالین من / که برخیز ای یار دیرین منبیا نامه ای تازه در نظم کن / مرا اندر آن راهی رزم کنکه افسرده گشتم ز اخبار بد / که بگذشت بی آبرویی ز حدگر امکان ندارد به ما زندگی / بگو چاره ی درد و شرمندگیچرا سیستان گشته ویران سرا / چرا خانه ام خفته در غم ، چراچرا جغد فقرش به بام آمده / چرا صبح دولت به شام آمدهچرا اشک در چشم زابل نشست / چرا دست همت در انجا شکستچرا خشک شد آب هیرمند رود / چرا گشته سوغات شان خاک و دودچرا چشم بانوی زابل به راه / نشسته ست نمناک در فصل آهچو زان ره برد قافله دیو و دد / به پیشانی ما چرا نام بدسرایی که بد خانه ی مرد مرد / چرا کودکانش چنین روی زردچرا خاک من میشود شوره زار / چرا روید از سینه اش سیل خارچرا طبع مردان ما پست شد / درختان باغم تهی دست شدجرس یاور دزد ودزد است یار/ که دزدی شده معنی کار و بارچرا مردم شهر من خسته اند / سر نعش خود از چه بنشسته اندکه دارد ز تاریخ و دوران به یاد / که اینگونه آ تش به زابل فتادز زابل سرای دلیران قوچ / به گوشم رسیده است چاووش کوچشنیدم مهاجر شده پهلوان / به آواره گی داده تن هر جوانگدایی و مردان زابلسرای / چه حرف است این! وای بر ما و وایبیاور به بر گرز وشمشیر من / بیاور ز گز خر من تیر منکه برزخ بشویم من از خون خشم / چو خشم آورم نیست لطفم به چشمبینداز در آب شهنامه ام / بسوزان خدایا تن و جامه امکه ما زنده بودیم از بهر نام / شهان جهان بوده ما را غلامکنون برده ی فقر گشتیم و آب / کزین ماجرا شد جگرها کبابنه در سفره نان و نه در خانه میش / خزیدند پیران به کنجی پریشچو بیمار در حالت احتضار / کنون نعش زابل فتاده ست زارمگر سیستان باغ و بستان نبود / مگر مزرع سبز ایران نبودمگر خانه ها مان نبودند کاخ / مگر ملک زابل نبودی فراخمگر خاک ما پهلوانزاد نیست / زرستم در آنجا مگر یاد نیستمگر شد فراموش یعقوب (کی) / که دشمن از او بود لرزان چو نیکه جز ما به دوران بود تاج بخش / به تاریخ جز ما چه کس داشت رخشمگر ما نبودیم سلطان گنج / چه رازیست با ما و دریای رنجبه رای بزرگان مگر نیست کار/ که گویند زابل نیاید بهاربزرگان زابل چرا خفته اند / چرا چهره درخواب بنهفته اندچرا نیست تدبیر در کا رشان / که اینسان کساد است بازارشاناگر هست پس از چه رو در زوال / خورد پای آهوی ما را شغالچرا نان تفتان شده بربری / چرا کفش سلطان به پای پریاگر سنت و کیش زابل به جاست / چرا وصله ی چتر بازی به ماستچه شد شال و دستار و حرف بزرگ / چرا گله را سگ خورد مثل گرگگمانم که این بیشه خالی شد ست / ز شیران سرایی خیالی شد ستاصیلان نجیبانه بنشسته اند / خس وخار بر اسب وسر دسته اندنه تقدیر بینم ز خدمت گذار/ نه خشمیست بر خاین زشت کارکسی کاو نداند بلندی و زیر/ به کرسی نشیند به جای مدیرگمانم در این شهر یک پیر نیست / که در کارشان رای و تدبیر نیستنمی بینم اینجا توانمند راس / مگر سایه هایی ز اشباح یاسهمان لاشه خواران شیاد پست / که قلبم ز رفتار ایشان شکستنمایند برخی قلم را فریب / گروهی لباس وگروهی صلیببه ظاهر فریبی چو روبه پلید / که پیراهن صدق وپاکی دریددرو میکنند و دگر جا برند / به بستان بیگانه ماوا خرندکنون مفسدان ؛ بند آبادی اند / رباینده رونق وشادی اندخدا را بر این مردمان چاره ای / که زابل ز ایران بود پاره ایکه گفته ست افسار اشتر ببند / به پالان خر ای ثریای پندچراغ ار دهی دست مردان کور/ زتاریکی و ظلمت افتی به گوراصیلان زابل ؛خطر را به هوش / وصایای رستم شما را به گوشنمودم وصیت به ایرانیان / به گوهر نژادان خرد وکلانکه زابل نگینی ست در مشت تان / نگینی که شد زیب انگشت تانادامه دارد .... ]]> شعر Sun, 07 Dec 2014 03:34:25 GMT http://baham91.ir/vdcjvtev.uqehmzsffu.html شاهرگ هستی/ رگ هستی http://baham91.ir/vdchxznz.23nwkdftt2.html وب سایت شاهد فردا نوشت : اشعار سروده شده توسط حضرت حجت الاسلام و المسلمین حاج آقای کیخا امام جمعه معزز شهرستان زابل در وصف محرم و مصیبت های سید و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین (ع)(شاهرگ هستی )از شا رگ این هستی ، خونیست دمادم ریز آواز نی غمگین با خون جگر آمیزبانگ جرس محمل در گنج دل پر خون تکرار فغان و درد در سینه هر هامونتکرار غم و اندوه در پهنه هر ساحل افغان سیاهی ها در گوشه هر محفلاز آه سیاهی ها در گوشه کنار دشتخورشید فروزان هم شرمنده عالم گشت هر قافله اندوه بر سینه و سر کوبندهر دسته از ماتم خوناب بصر ریزند(رگ هستی)لرزید به خود افلاک تا ماه محرم شدگردون سیه پوشید،هامون پر از غم شدخورشید به سر می زد ،مداح هزاران مهاز سوز مصیبت ،چرخ کاشانه ماتم شدبیغوله دل شیدا از داغ حزین گلخونین ز رگ هستی گل چهره عالم شدزان فاطمی محزون، افسرده شد و دلخون از خم غم یارش در شرب دمادم شد ]]> شعر Tue, 04 Nov 2014 03:00:00 GMT http://baham91.ir/vdchxznz.23nwkdftt2.html شالِ کمرِ تو اَمیشَ ابریشُم بُو http://baham91.ir/vdchw6nz.23n6idftt2.html وبلاگ شهریار زاهدان نوشت : شالِ کمرِ تو اَمیشَ ابریشُم بُواَز شیبِ دِوال کِ رَد شَدی یَگ دَمِ بُوآلا تو مَبی کِ بَپور شتانُوغَریبایی نواسه کِنَه کِ رُزِرَ رُستم بُو ------------------------------------شال دور کمرت همیشه از جنس ابریشم بودهاز سمت جنوبی دیوار که می گذشتی زمان خاص وحالت پهلوانان را داشتحالا مرا مبین که پیر و خسته به نظر می ایمبپرس از من که من نواده که هستم روز گاری برای خودم پهلوانی ورستم دوران بوده ام__________________________________________________سَرِ چِنگِه دِوال شنَستَه بو زانو بَغَلپُوچ اِشتَه اَمَه گندُمِنوزِمینِ پَخَلهَرسالِ مِ اَم طورَه خدا اَگجَه ایی تُوبِ جُرمُو گُناه مَکو مَرَازیر شَتَل-------------------------------------بربلندای دیواری کاهگلی ودر گوشه ایی نشسته وزانوی غم دربغل داشتخرمن گندمزارش بیدانه هست وزمینش پراز خاشاک که هیچ سودی نداردهر سالمان به همین منوال میگذردخدای من کجاییوچرا بدو ن جرم ما را با لگد میزنی_________________________________________________سَر چِنگَه مَزَ دِل منَه کِ اُوگَشتَههی زِندَه بَلا مَردَ بَلا خُوگَشتَهسَر سُفرِه دِلَ کِ وا کُنو فمی کِ دلچش از غم دل سختنوپلو گشته------------------------------------هل نده واذیتم نکن دل من را که از هم پاشیده ست واب گشتهنه زنده است ونه مرده ودل من در خواب میباشداگر رازهای دلم را بگویم میدانی که این دلچشمهایم از غم دل سوخته وحالت گندمهای نیم سوخته را گرفته_________________________________________________شاعر/ماشاالله خلیلی ]]> شعر Sat, 27 Sep 2014 03:57:58 GMT http://baham91.ir/vdchw6nz.23n6idftt2.html