روایت دردناک حضرت سلمان از «سقیفه»
مذهبی نوشت
تاریخ انتشار : دوشنبه ۸ دی ۱۳۹۳ ساعت ۱۲:۰۲
Share/Save/Bookmark
 
روایت دردناک حضرت سلمان از «سقیفه»

وبگاه "جوان انقلابی" نوشت:

این مطلب صرفا بررسی تاریخی و دقیق وقایع صدر اسلام تنها چند ساعت پس از شهادت حضرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از زبان صحابی بزرگ و مورد اعتماد و احترام اهل سنت و تشیع می باشد و تلاش شده است بدون هیچگونه جانبداری به بررسی انحراف بزرگ جهان اسلام پس از شهادت پیامبر آخرالزمان پرداخته است.

 

سلمـان فـارسى می گــوید : کار مــردم را به على علیـه السّلام- در حـالى که پیامــبر صلى اللَّه علیه و آله را غسـل می داد- خبــر دادم و گفتــم : ابو بکر هم اکنون بر فراز منبر پیامبر صلى اللَّه علیه و آله قرار گرفته، و مردم به این راضى نمی شوند که با یک دست با او بیعت کنند، بلکه با هر دو دست راست و چپ با او بیعت می کنند!

ـ

اوّلین بیعت‏ کننـده با ابوبـکر
على علیه السّلام فرمود: اى سلمان، آیا می دانی اوّل کسى که با او بر منبر پیامبر صلى اللَّه علیه و آله بیعت کرد که بود؟ عرض کردم: نه، ولى او را در سقیفه بنى ساعده دیدم هنگامى که انصار محکوم‏ شدند، و اوّلین کسانى که با او بیعت کردند مغیرة بن شعبة و سپس بشیر بن سعید و بعد ابو عبیده جرّاح و بعد عمر بن الخطاب و سپس سالم مولى ابى حذیفه و معاذ بن جبل بودند.
 
فرمود: درباره اینان از تو سؤال نکردم، آیا دانستى هنگامى که از منبر بالا رفت اوّل کسى که با او بیعت کرد که بود؟ عرض کردم: نه، ولى پیرمرد سالخورده‏اى که بر عصایش تکیه کرده بود دیدم که بین دو چشمانش جاى سجده ‏اى بود که پینه آن بسیار بریده شده بود! او بعنوان اولین نفر از منبر بالا رفت و تعظیمى کرد و در حالى که می گریست گفت:« سپاس خدایى را که مرا نمیرانید تا تو را در این مکان دیدم! دستت را( براى بیعت) باز کن».
 
ابوبکر هم دستش را دراز کرد و با او بیعت کرد. سپس گفت: « روزى است مثل روز آدم»! و بعد از منبر پائین آمد و از مسجد خارج شد.
على علیه السّلام فرمود: اى سلمان، می دانی او که بود؟ عرض کردم:نه ، ولى گفتارش مرا ناراحت کرد، گوئى مرگ پیامبر صلى اللَّه علیه و آله را با شماتت و مسخره یاد می کرد. فرمود: او ابلیس بود. خدا او را لعنت کند.
 
ـ
 
ابلیس از غدیر تا سقیفه‏
پیامبر صلى اللَّه علیه و آله به من خبر داد که ابلیس و رؤساى اصحابش هنگام منصوب کردن آن حضرت مرا به امر خداوند در روز غدیر خم حاضر بودند. آن حضرت به مردم خبر داد که من نسبت به آنان از خودشان صاحب اختیار ترم، و به ایشان دستور داد که حاضران به غایبان برسانند.
 
( در آن روز) شیاطین و مریدان از اصحاب ابلیس رو به او کردند و گفتند:« این امت، مورد رحمت قرار گرفته و حفظ شده‏ اند، و دیگر تو و ما را بر اینان راهى نیست. چرا که پناه و امام بعد از پیامبرشان به آنان شناسانده شد». ابلیس غمگین‏ و محزون رفت.
 
امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: بعد از آن پیامبر صلى اللَّه علیه و آله به من خبر داد و فرمود: مردم در سقیفه‏ بنى ساعده با ابوبکر بیعت می کنند، بعد از آنکه با حقّ ما و دلیل ما استدلال کنند. سپس به مسجد می آیند و اولین کسى که بر منبر من با او بیعت خواهد کرد ابلیس است که به صورت پیرمرد سالخورده پیشانى پینه بسته چنین و چنان خواهد گفت.سپس خارج می شود و اصحاب و شیاطین و ابلیس‏هایش را جمع می کنند. آنان به سجده می افتند و می گویند:« اى آقاى ما، اى بزرگ ما، تو بودى که آدم را از بهشت بیرون کردى»!
 
( ابلیس) می گوید:« کدام امت پس از پیامبرشان گمراه نشدند؟ هرگز! گمان کرده‏ اید که من بر اینان سلطه و راهى ندارم؟ کار مرا چگونه دیدید هنگامى که آنچه خداوند و پیامبرش درباره اطاعت او دستور داده بودند ترک کردند». و این همان قول خداوند تعالى است که‏ «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ‏» ، «ابلیس گمان خود را به آنان درست نشان داد و آنان به جز گروهى از مؤمنین او را متابعت کردند».
ـ
 
اتمام حجت امیر المؤمنین علیه السّلام‏
سلمان می گوید: وقتى شب شد على علیه السّلام حضرت زهرا علیها السّلام را سوار بر چهارپایى نمود و دست دو پسرش امام حسن و امام حسین علیهما السّلام را گرفت، و هیچ یک از اهل بدر از مهاجرین و انصار را باقى نگذاشت مگر آنکه به خانه‏ هایشان آمد و حقّ خود را برایشان یادآور شد و آنان را براى یارى خویش فرا خواند. ولى جز چهل و چهار نفر، کسى از آنان دعوت او را قبول نکرد.
 
حضرت به آنان دستور داد هنگام صبح با سرهاى تراشیده و در حالى که اسلحه‏ هایشان را به همراه دارند بیایند و با او بیعت کنند که تا سر حد مرگ استوار بمانند. وقتى صبح شد جز چهار نفر کسى از آنان نزد او نیامد.( سلیم می گوید:) به سلمان گفتم: چهار نفر چه کسانى بودند؟ گفت: من و ابوذر و مقداد و زبیر بن عوام.
امیر المؤمنین علیه السّلام در شب بعد هم نزد آنان رفت و آنان را قسم داد. گفتند:« صبح نزد تو می آییم». ولى هیچ یک از آنان غیر از ما نزد او نیامد. در شب سوم هم نزد آنان رفت ولى غیر از ما کسى نیامد.
 
.
جمع قرآن و دعوت به آن‏
وقتى حضرت عهدشکنى و بی وفایی آنان را دید خانه‏ نشینى اختیار کرد و به قرآن رو آورد و مشغول تنظیم و جمع آن شد، و از خانه اش خارج نشد تا آنکه آن را جمع آورى نمود در حالى که قبلا در اوراق و تکه چوبها و پوستها و کاغذها (نوشته شده) بود.
 
وقتى حضرت همه قرآن را جمع می نمود و آن را با دست مبارک خویش طبق تنزیل‏ و تأویلش و ناسخ و منسوخش‏ می نوشت، خلیفه اول به سراغ ایشان فرستاد که بیرون بیا و بیعت کن.
 
على علیه السّلام جواب فرستاد:« من مشغول هستم و با خود قسم یاد کرده‏ ام که عبا بر دوش نیندازم جز براى نماز، تا آنکه قرآن را تنظیم و جمع نمایم». آنان هم چند روز در باره او سکوت اختیار کردند.
امیر المؤمنین علیه السّلام قرآن را در یک پارچه جمع آورى نمود و آن را مهر کرد. سپس بیرون آمد در حالى که مردم با ابوبکر در مسجد پیامبر صلى اللَّه علیه و آله اجتماع کرده بودند.
حضرت با بلندترین صدایش فرمود:« اى مردم، من از روزى که پیامبر صلى اللَّه علیه و آله از دنیا رفته به غسل آن حضرت و سپس به قرآن مشغول بوده‏ ام تا آنکه همه آن را بصورت یک مجموعه در این‏ پارچه جمع آورى نمودم. خداوند بر پیامبر صلى اللَّه علیه و آله آیه‏اى نازل نکرده مگر آنکه آن را جمع آورى کرده ‏ام، و آیه‏ اى از قرآن نیست مگر آنکه آن را جمع نموده ‏ام، و آیه ‏اى از آن نیست مگر آنکه براى پیامبر صلى اللَّه علیه و آله خوانده‏ام‏ و تأویلش را به من آموخته است». سپس فرمود:« براى آنکه فردا نگوئید: ما از این مطلب بی خبر بودیم» و بعد فرمود:« و بدین جهت که روز قیامت نگوئید: من شما را به یارى خویش دعوت نکردم و حق خود را برایتان یادآور نشدم، و شما را به کتاب خدا از ابتدا تا انتهایش دعوت نکردم»!
عمر گفت: قرآنى که همراه خود داریم ما را از آنچه بدان دعوت می کنی بی نیاز می نماید»! سپس على علیه السّلام داخل خانه‏ اش شد.
 
.
اتمام حجت بر ابوبکر در القاب ادّعایى
عمر به ابوبکر گفت: سراغ على بفرست که باید بیعت کند، و تا او بیعت نکند ما صاحب مقامى نیستیم، و اگر بیعت کند از جهت او آسوده می ‏شویم.
ابوبکر( کسى را) نزد على علیه السّلام فرستاد که:« خلیفه پیامبر را جواب بده»
فرستاده نزد حضرت آمد و مطلب را عرض کرد.
حضرت فرمود: « سبحان اللَّه، چه زود بر پیامبر دروغ بستید! او و آنان که اطراف او هستند می دانند که خدا و رسولش غیر مرا خلیفه قرار نداده‏ اند». فرستاده آمد و آنچه حضرت فرموده بود رسانید.
ـ
javanenghalabi - hazrat zahra
ـ
ـ
خلیفه اول گفت: برو به او بگو:« امیرالمؤمنین ابوبکر را جواب بده»!
او هم آمد و آنچه گفته بود به حضرت خبر داد.
على علیه السّلام فرمود: « سبحان اللَّه، بخدا قسم زمانى طولانى نگذشته است که فراموش شود. بخدا قسم او می داند که این نام( امیر المؤمنین) جز براى من صلاحیت ندارد. پیامبر صلى اللَّه علیه و آله به او که هفتمى در میان هفت نفر بود امر کرد و به عنوان امیر المؤمنین بر من سلام کردند. او و رفیقش عمر از میان هفت نفر سؤال کردند و گفتند: آیا حقّى از جانب خدا و رسولش است؟ پیامبر صلى اللَّه علیه و آله به آن دو فرمود: آرى حق است، حقى از جانب خدا و رسولش که او امیرمؤمنان و آقاى مسلمانان و صاحب پرچم سفید پیشانیان شناخته شده است‏ . خداوند عزّوجلّ او را در روز قیامت بر کنار صراط می نشاند و او دوستانش را به بهشت و دشمنانش را به جهنّم وارد می کند».
 
فرستاده ابو بکر رفت و آنچه حضرت فرموده بود به او خبر داد. سلمان می گوید: آن روز را هم درباره او سکوت کردند.
 
.
کمک خواهى اصحاب کساء از صحابه براى بار چهارم‏
شب هنگام که شد على علیه السّلام حضرت زهرا علیها السّلام بر چهارپایى سوار کرد و دست دو پسرش امام حسن و امام حسین علیهما السّلام را گرفت، و احدى از اصحاب پیامبر صلى اللَّه علیه و آله را باقى نگذاشت مگر آنکه در منزلشان نزد آنان رفت، و حقّ خود را براى آنان یادآور شد و آنان را به یارى خویش فرا خواند. ولى هیچ کس جز ما چهار نفر او را اجابت نکرد. ما سرهایمان را تراشیدیم و یارى خود را مبذول داشتیم، و زبیر در یاریش از همه ما شدّت بیشترى داشت‏.
ـ
.

شهادت حضرت زهرا علیها السّلام‏

 
نقشه حمله به خانه حضرت‏
وقتى على علیه السّلام خوار کردن مردم و ترک یارى او را، و متحدشدنشان با ابو بکر و اطاعت و تعظیمشان نسبت به او را دید، خانه‏ نشینى اختیار کرد.
عمر به ابوبکر گفت: چه مانعى دارى که سراغ على بفرستى تا بیعت کند، چرا که کسى جز او و این چهار نفر باقى نمانده مگر آنکه بیعت کرده‏اند.
ابوبکر در میان آن دو نرم خوتر و سازشکار تر و زرنگ‏ تر و دوراندیش‏ تر بود، و دیگرى( عمر) تندخوتر و غلیظ تر و خشن‏ تر بود.
ابو بکر گفت: چه کسى را سراغ او بفرستیم؟
عمر گفت: قنفذ را می‏فرستیم. او مردى تندخو و غلیظ و خشن و از آزادشدگان است و نیز از طایفه بنى عدى بن کعب است‏.
 
ابو بکر، قنفذ را نزد امیر المؤمنین علیه السّلام فرستاد و عده‏ اى کمک نیز به همراهش قرار داد. او آمد تا در خانه حضرت و اجازه ورود خواست، ولى حضرت به آنان اجازه نداد.
اصحاب قنفذ به نزد ابوبکر و عمر برگشتند در حالى که آنان در مسجد نشسته بودند و مردم اطراف آن دو بودند و گفتند: به ما اجازه داده نشد. عمر گفت: بروید، اگر به شما اجازه داد وارد شوید و گرنه بدون اجازه وارد شوید.
 
آنها آمدند و اجازه خواستند. حضرت زهرا علیها السّلام فرمود:« به شما اجازه نمی دهیم بدون اجازه وارد خانه من شوید».
همراهان او برگشتند ولى خود قنفذ آنجا ماند.
آنان( به خلفای اول و دوم) گفتند: فاطمه چنین گفت، و ما از اینکه بدون اجازه وارد خانه‏ اش شویم خوددارى کردیم.
عمر عصبانى شد و گفت: ما را با زنان چه کار است!!
سپس به مردمى که اطرافش بودند دستور داد تا هیزم بیاورند. آنان هیزم برداشتند و خود عمر نیز همراه آنان هیزم برداشت و آنها را اطراف خانه على و فاطمه و فرزندانشان علیهم السّلام قرار دادند.
سپس عمر ندا کرد بطورى که على و فاطمه علیهما السّلام بشنوند و گفت: «بخدا قسم اى على باید خارج شوى و با خلیفه پیامبر بیعت کنى و گرنه خانه را با خودتان به آتش می کشم»!
حضرت زهرا علیها السّلام فرمود: اى عمر، ما را با تو چه کار است؟
جواب داد: در را باز کن و گرنه خانه‏ تان را به آتش می کشیم!
فرمود:« اى عمر، از خدا نمی ترسی که به خانه من وارد می شوی» ؟! ولى عمر ابا کرد از اینکه برگردد .
آتش زدن در خانه و مجروح شدن حضرت زهرا علیها السّلام بدست عمر
عمر آتش طلبید و آن را بر در خانه شعله‏ ور ساخت و سپس در را فشار داد و باز کرد و داخل شد!
حضرت زهرا علیها السّلام در مقابل او در آمد و فریاد زد:« یا ابتاه، یا رسول اللَّه»! عمر شمشیر را در حالى که در غلافش بود بلند کرد و به پهلوى حضرت زد. آن حضرت ناله کرد:« یا ابتاه»! عمر تازیانه را بلند کرد و به بازوى حضرت زد. آن حضرت صدا زد: «یا رسول اللَّه، ابو بکر و عمر با بازماندگانت چه بد رفتارى کردند»!
 
ـ
دفاع امیر المؤمنین علیه السّلام از حضرت زهرا علیها السّلام‏
على علیه السّلام ناگهان از جا برخاست و گریبان عمر را گرفت و او را به شدت کشید و بر زمین زد و بر بینى و گردنش کوبید و خواست او را بکشد.
ولى سخن پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و وصیتى را که به او کرده بود بیاد آورد و فرمود:« اى پسر صُهاک‏، قسم به آنکه محمّد را به پیامبرى مبعوث نمود، اگر نبود مقدّرى که از طرف خداوند گذشته و عهدى که پیامبر با من نموده است می دانستی که تو نمی توانی به خانه من داخل شوى».
 
ـ
دستور ابوبکر براى حمله و آتش زدن خانه‏
عمر فرستاد و کمک خواست. مردم هم آمدند تا داخل خانه شدند، و امیر المؤمنین علیه السّلام هم سراغ شمشیرش رفت. قنفذ نزد ابوبکر برگشت در حالى که می ترسید على علیه السّلام با شمشیر سراغش بیاید چرا که شجاعت و شدّت عمل آن حضرت را می دانست.
 
ابو بکر به قنفذ گفت:« برگرد، اگر از خانه بیرون آمد( دست نگه دار) و گرنه در خانه‏ اش به او هجوم بیاور، و اگر مانع شد خانه را بر سرشان به آتش بکشید»!
قنفذ آمد و با اصحابش بدون اجازه به خانه هجوم آوردند. على علیه السّلام سراغ شمشیرش رفت، ولى آنان زودتر به طرف شمشیر آن حضرت رفتند، و با عدّه زیادشان بر سر او ریختند.
 
عدّه‏ اى شمشیرها را بدست گرفتند و بر آن حضرت حمله‏ ور شدند و او را گرفتند و بر گردن او طنابى انداختند!!
.
مجروح شدن حضرت زهرا علیها السّلام بدست قنفذ
حضرت زهرا علیها السّلام جلو در خانه، بین مردم و امیر المؤمنین علیه السّلام مانع شد. قنفذ با تازیانه به آن حضرت زد، بطورى که وقتى حضرت از دنیا می رفت در بازویش از زدن او اثرى مثل دستبند بر جاى مانده بود ..۴
ـ

بیعت اجبارى امیر المؤمنین علیه السّلام‏

ـ
على علیه السّلام، از خانه تا مسجد
سپس على علیه السّلام را بردند و به شدت او را می کشید، تا آنکه نزد ابوبکر رسانیدند. و این در حالى بود که عمر بالاى سر ابوبکر با شمشیر ایستاده بود، و خالد بن ولید و ابو عبیدة بن جراح و سالم مولى ابى حذیفه و معاذ بن جبل و مغیرة بن شعبة و اسید بن حضیر و بشیر بن سعید و سایر مردم در اطراف ابوبکر نشسته بودند و اسلحه همراهشان بود.
 
.
ورود بی اجازه به خانه حضرت زهرا علیها السّلام‏
سلیم می گوید: به سلمان گفتم‏: آیا بدون اجازه به خانه فاطمه علیها السّلام وارد شدند؟!
گفت: آرى به خدا قسم، و این در حالى بود که « خمار» نداشت.
حضرت زهرا علیها السّلام صدا زد:« وا ابتاه، وا رسول اللَّه، اى پدر، ابو بکر و عمر بعد از تو با بازماندگانت بدرفتارى کردند در حالى که هنوز چشمان تو در قبرت باز نشده است» و این سخنان را حضرت با بلندترین صدایش ندا می نمود.
سلمان می گوید: ابوبکر و اطرافیانش را دیدم که می گریستند و صدایشان به گریه بلند شده بود.
در میان آنان کسى نبود مگر آنکه گریه می کرد جز عمر و خالد بن ولید و مغیرة بن شعبه، و عمر می گفت: ما را با زنان و رأى آنان کارى نیست!!
 
 
سخنان امیر المؤمنین علیه السّلام هنگام ورود به مسجد
سلمان می گوید: على علیه السّلام را نزد ابوبکر رسانیدند در حالى که می فرمود: بخدا قسم، اگر شمشیرم در دستم قرار می گرفت می دانستید که هرگز به این کار دست نمی یابید. بخدا قسم خود را در جهاد با شما سرزنش نمی کنم، و اگر چهل نفر برایم ممکن میشد جمعیت شما را متفرّق می ساختم، ولى خدا لعنت کند اقوامى را که با من بیعت کردند و سپس مرا خوار نمودند.
ابوبکر تا چشمش به على علیه السّلام افتاد فریاد زد:« او را رها کنید»!
على علیه السّلام فرمود: اى ابوبکر، چه زود جاى پیامبر را ظالمانه غصب کردید! تو به چه حقّى و با داشتن چه مقامى مردم را به بیعت خویش دعوت می نمایى؟ آیا دیروز به امر خدا و پیامبر با من بیعت نکردى؟
.
شهادت حضرت زهرا و محسن علیهما السّلام‏
قنفذ ، فاطمه علیها السّلام را با تازیانه زد آن هنگام که خود را بین او و شوهرش قرار داد، و عمر پیغام فرستاد که اگر فاطمه بین تو و او مانع شد او را بزن. قنفذ او را به سمت چهارچوب در خانه‏ اش کشانید و در را فشار داد بطورى که استخوانى از پهلویش شکست و جنینى سقط کرد، و همچنان در بستر بود تا در اثر همان شهید شد.
ـ
اتمام حجّت امیر المؤمنین علیه السّلام با فضائلش‏
وقتى على علیه السّلام را به نزد ابو بکر رسانیدند عمر بصورت اهانت ‏آمیزى‏ گفت:« بیعت کن و این اباطیل را رها کن»!
على علیه السّلام فرمود: اگر انجام ندهم شما چه خواهید کرد؟ گفتند: ترا با ذلّت و خوارى می کشیم! فرمود: در این صورت بنده خدا و برادر پیامبرش را کشته ‏اید! ابوبکر گفت: بنده خدا بودن درست است‏ ولى به برادر پیامبر بودن اقرار نمی کنیم! فرمود: آیا انکار می کنید که پیامبر صلى اللَّه علیه و آله بین من و خودش برادرى قرار داد؟ گفتند:« آرى»! و حضرت این مطلب را سه مرتبه بر ایشان تکرار کرد.
سپس حضرت رو به آنان کرد و فرمود: اى گروه مسلمانان، و اى مهاجرین و انصار، شما را بخدا قسم می دهم که آیا در روز غدیر خم از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله شنیدید که آن مطالب را می فرمود، و در جنگ تبوک آن مطالب را می فرمود ؟
سپس على علیه السّلام آنچه پیامبر صلى اللَّه علیه و آله علنى براى عموم مردم درباره او فرموده بود چیزى باقى نگذاشت مگر آنکه براى آنان یادآور شد.( و مردم در باره همه آنها اقرار کردند و) گفتند: بلى، بخدا قسم‏.
 
.
حدیث جعل کردن ابو بکر
وقتى ابوبکر ترسید مردم على علیه السّلام را یارى کنند و مانع او شوند پیش‏دستى کرد و( خطاب به حضرت) گفت: آنچه گفتى حق است که با گوش خود شنیده‏ایم و فهمیده‏ایم و قلبهایمان آن را در خود جاى داده است، و لکن بعد از آن من از پیامبر شنیدم که می ‏گفت:
«ما اهل بیتى هستیم که خداوند ما را انتخاب کرده و ما را بزرگوار داشته و آخرت را براى ما بر دنیا ترجیح داده است. و خداوند براى ما اهل بیت نبوّت و خلافت را جمع نخواهد کرد».
ـ
افشاى اسرار اصحـاب صحیفه ملعونه‏
على علیه السّلام فرمود: آیا کسى از اصحاب پیامبر هست که با تو در این مطلب حضور داشته‏؟
عمر گفت: خلیفه پیامبر راست می ‏گوید. من هم از پیامبر شنیدم همان طور که ابوبکر گفت. ابو عبیده و سالم مولى ابى حذیفه و معاذ بن جبل هم گفتند: راست می گوید، ما این مطلب را از پیامبر شنیدیم.
على علیه السّلام به آنان فرمود : وفا کردید به صحیفه ملعونه ‏اى‏ که در کعبه بر آن هم‏ پیمان شدید که:« اگر خداوند محمّد را بکشد یا بمیرد امر خلافت را از ما اهل بیت بگیرید».
ابوبکر گفت: از کجا این مطلب را دانستى؟ ما تو را از آن مطلع نکرده بودیم!
حضرت فرمود: اى زبیر و تو اى سلمان و تو اى ابا ذر و تو اى مقداد، شما را به خدا و به اسلام، می ‏پرسم آیا از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله نشنیدید که در حضور شما میرمود: «فلانى و فلانى- تا آنکه حضرت همین پنج نفر را نام برد- ما بین خود نوشته‏اى نوشته‏ اند و در آن هم پیمان شده ‏اند و بر کارى که کرده‏ اند قسم‏ ها خورده ‏اند که اگر من کشته شوم یا بمیرم … »؟
 
آنان گفتند: آرى ما از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله شنیدیم که این مطلب را به تو می فرمودند که« آنان بر آنچه انجام دادند معاهده کرده و هم پیمان شده‏اند، و در بین خود قراردادى نوشته‏اند که اگر من کشته شدم یا مردم، بر علیه تو اى على متّحد شوند و این خلافت را از تو بگیرند».
تو گفتى: پدر و مادرم فدایت یا رسول اللَّه، هر گاه چنین شد دستور می دهی چه کنم؟
فرمود: اگر یارانى بر علیه آنان یافتى با آنها جهاد کن و اعلام جنگ نما، و اگر یارانى نیافتى بیعت کن و خون خود را حفظ نما.
على علیه السّلام فرمود: بخدا قسم، اگر آن چهل نفر که با من بیعت کردند وفا می نمودند در راه خدا با شما جهاد می کردم. ولى بخدا قسم بدانید که احدى از نسل شما تا روز قیامت به خلافت دست پیدا نخواهد کرد.
 
.
جواب حدیث جعلى ابو بکر
دلیل بر دروغ بودن سخنى که به پیامبر نسبت دادید کلام خداوند تعالى است که‏ أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنا آلَ إِبْراهِیمَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ آتَیْناهُمْ مُلْکاً عَظِیماً ، «آیا بر مردم حسد می بردند بر آنچه خداوند از فضلش به آنان داده است؟ ما به آل ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و به آنان حکومت بزرگ دادیم».
 
کتاب یعنى نبوت و حکمت یعنى سنت و حکومت یعنى خلافت، و ما آل ابراهیم هستیم.
 
.
دفاع مقداد و سلمان و ابو ذر از امیر المؤمنین علیه السّلام‏
مقداد برخاست و گفت: یا على، به من چه دستور می‏دهى؟ بخدا قسم اگر امر کنى با شمشیرم می زنم و اگر امر کنى خوددارى می کنم.
على علیه السّلام فرمود: اى مقداد، خوددارى کن و پیمان پیامبر و وصیتى که به تو کرده را بیاد بیاور.
(سلمان می گوید:) برخاستم و گفتم: قسم به آنکه جانم بدست اوست، اگر من بدانم که ظلمى را دفع می کنم یا براى خداوند دین را عزت می بخشم، شمشیرم را بر دوش می گذارم و با استقامت با آن می جنگم‏ . آیا بر برادر پیامبر و وصیّش و جانشین او در امتش و پدر فرزندانش هجوم می آورید؟ بشارت باد شما را به بلا، و ناامید باشید از آسایش! ابوذر برخاست و گفت: اى امتى که بعد از پیامبرش متحیر شده و به سرپیچى خویش خوار شده‏ اید، خداوند می فرماید: إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِینَ، ذُرِّیَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ‏ ،« خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر همه جهانیان برگزید، نسلى که از یک دیگرند، و خداوند شنونده‏ و دانا است». آل محمد فرزندان نوح و آل ابراهیم از ابراهیم و برگزیده و نسل اسماعیل و عترت محمد پیامبرند. آنان اهل بیت نبوت و جایگاه رسالت و محل رفت و آمد ملائکه‏ اند. آنان همچون آسمان بلند و کوههاى پایدار و کعبه پوشیده و چشمه زلال و ستارگان هدایت‏ کننده و درخت مبارک هستند که نورش می درخشند و روغن آن مبارک است‏ . محمد خاتم انبیاء و آقاى فرزندان آدم است، و على وصیّى اوصیاء و امام متقین و رهبر سفید پیشانیان معروف است، و اوست صدیق اکبر و فاروق اعظم و وصىّ محمد و وارث علم او و صاحب اختیارتر مردم نسبت به مؤمنین، همان طور که خداوند فرموده:
النَّبِیُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللَّهِ‏ ، «پیامبر نسبت به مؤمنین از خودشان صاحب اختیارتر است و همسران او مادران آنان‏اند و خویشاوندان در کتاب خدا بعضى بر بعضى اولویت دارند». هر که را خدا مقدّم داشته جلو بیندازید و هر که را خدا مؤخر داشته عقب بزنید، و ولایت و وراثت‏ را براى کسى قرار دهید که خدا قرار داده است.
 
.
تهدید عمر به قتـل براى بیعت‏
عمر، در حالى که ابوبکر بالاى منبر نشسته بود به او گفت: چطور بالاى منبر نشسته‏ اى و این مرد نشسته و روى جنگ دارد و بر نمی خیزد با تو بیعت کند. دستور بده گردنش را بزنیم! این در حالى بود که امام حسن و امام حسین علیهما السّلام ایستاده بودند.
وقتى گفته عمر را شنیدند به گریه افتادند. امیرالمؤمنین علیه السّلام آن دو را به سینه چسبانید و فرمود: گریه نکنید، بخدا قسم بر قتل پدرتان قدرت ندارند.
ـ
javanenghelabi - emem ali 1
دفاع امّ ایمن و بریده اسلمى از امیر المؤمنین علیه السّلام‏
ام ایمن پرستار پیامبر صلى اللَّه علیه و آله‏ آمد و گفت:« اى ابوبکر، چه زود حسد و نفاق خود را ظاهر ساختید»! عمر دستور داد تا او را از مسجد بیرون کردند و گفت: «ما را با زنان چه کار است»؟! بریده اسلمى برخاست و گفت: اى عمر، آیا بر برادر پیامبر و پدر فرزندانش حمله می کنى؟ تو در میان قریش همان کسى هستى که تو را آن طور که باید می ‏شناسیم! آیا شما دو نفر همان کسانى نیستید که پیامبر صلى اللَّه علیه و آله به شما فرمود: «نزد على بروید و بعنوان امیر المؤمنین بر او سلام کنید»؟ شما هم گفتید: آیا از امر خدا و امر رسولش است؟ فرمود: آرى.
ابوبکر گفت: چنین بود ولى پیامبر بعد از آن فرمود:« براى اهل بیت من نبوّت و خلافت جمع نمی شود»! بریده گفت:« بخدا قسم پیامبر این را نگفته است. بخدا قسم در شهرى که تو در آن امیر باشى سکونت نمی ‏کنم». عمر دستور داد تا او را هم زدند و بیرون کردند!
 
.
کیفیت بیعت اجبارى امیر المؤمنین علیه السّلام‏
سپس عمر گفت: برخیز اى فرزند ابى طالب و بیعت کن! حضرت فرمود: اگر انجام ندهم چه خواهید کرد؟ گفت: بخدا قسم در این صورت گردنت را می زنیم! امیر المؤمنین علیه السّلام سه مرتبه حجّت را بر آنان تمام کرد، و سپس بدون آنکه کف دستش را باز کند دستش را دراز کرد. ابو بکر هم روى دست او زد و به همین مقدار از او قانع شد.
على علیه السّلام قبل از آنکه بیعت کند در حالى که طناب بر گردنش بود خطاب به پیامبر صلى اللَّه علیه و آله صدا زد: «اى پسر مادرم، این قوم مرا خوار کردند و نزدیک بود مرا بکشند» .
ـ
سخنان سلمان بعد از بیعت‏
سلیم بن قیس می گویند: به سلمان گفتم: اى سلمان، آیا بیعت کردى و چیزى نگفتى؟
او گفت: بعد از آنکه بیعت کردم چنین گفتم: «بقیه روزگار را ضرر و هلاکت ببینید، آیا می دانید با خود چه کرده ‏اید؟ کار درست کردید و به خطا رفتید! با سنت آنان که قبل از شما بودند که تفرقه و اختلاف مى‏نمودند درست و مطابق انجام دادید، و از سنّت پیامبرتان خطا رفتید که خلافت را از معدنش و از اهلش خارج ساختید .
 
عمر گفت: اى سلمان، حال که رفیقت بیعت نمود و تو نیز بیعت کردى هر چه می خواهی بگو و هر چه می خوای بکن و رفیقت هم هر چه می خواد بگوید.
 
سلمان می گوید: گفتم: از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله شنیدم که می فرمود:« برابر گناه همه امتش تا روز قیامت و برابر عذاب همه آنان بر گردن تو و رفیقت که با او بیعت کردى خواهد بود».
عمر گفت: هر چه می خواهی بگو، آیا چنین نیست که بیعت نمودى و خداوند چشمت را روشن نساخت که رفیقت خلافت را بر عهده بگیرد؟! گفتم: شهادت می دهم که من در بعضى کتابهائى که از طرف خداوند نازل شده خوانده‏ام که تو- با اسم و نسب و اوصافت- درى از درهاى جهنّم هستى. عمر گفت: هر چه می ‏خواهى بگو. آیا خداوند خلافت را از اهل این خانه نگرفت که شما آنان را بعد از خداوند ارباب خود قرار داده‏اید؟! به او گفتم: شهادت مى‏دهم از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله شنیدم که می فرمود، در حالى که در باره این آیه از او سؤال کردم که «فَیَوْمَئِذٍ لا یُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ وَ لا یُوثِقُ وَثاقَهُ أَحَدٌ» ،« در آن روز هیچ کس را مانند او عذاب نمی کند و هیچ کس را مانند او به بند نمی کشید». حضرت به من خبر داد که آن تو هستى. عمر گفت: ساکت شو، خدا صدایت را خفه کند، اى غلام، و اى پسر زن بدبو ! على علیه السّلام فرمود: اى سلمان، ترا قسم می دهم که ساکت باشى.
 
سلمان می گوید: بخدا قسم، اگر على علیه السّلام مرا به سکوت امر نکرده بود آنچه در باره او نازل شده و هر چه در باره او و رفیقش از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله شنیده بودم به او خبر می دادم. وقتى عمر دید من ساکت شدم گفت: تو مطیع و تسلیم او هستى.

 

سخنان ابو ذر بعد از بیعت‏
سلمان می گوید: وقتى ابوذر و مقداد بیعت کردند و چیزى نگفتند، عمر گفت: اى سلمان، تو هم مثل دو رفیقت خوددارى نمیکنى؟ بخدا قسم تو نسبت به اهل این خانه از آن دو نفر بامحبّت‏تر نیستى و از آن دو بیشتر به آنان احترام نمی کنى. همان طور که می بینى خوددارى کردند و بیعت نمودند.
 
ابوذر گفت: اى عمر، ما را به محبت آل محمد و احترام آنان سرزنش می کنى؟ خدا لعنت کند- که لعنت کرده است- هر کس آنان را دشمن بدارد و به آنان نسبت ناروا دهد و به حق آنان ظلم کند و مردم را بر گردن ایشان سوار نماید و این امت را به پشت سرشان به طور قهقرى برگرداند .
عمر گفت: آمین، خداوند لعنت کند هر کس را که به حق آنان ظلم کند! ولى نه بخدا قسم، ایشان را در خلافت حقّى نیست و آنان با سایر مردم در این مسأله یکسانند! ابوذر گفت: پس چرا بر علیه انصار با حق ایشان و دلیلشان استدلال کردید؟!
 
 
سخنان امیر المؤمنین علیه السّلام بعد از بیعت
على علیه السّلام به عمر فرمود: اى پسر صُهاک، ما را در خلافت حقّى نیست، ولى براى تو و فرزند زن مگس خوار هست؟! عمر گفت: اى ابا الحسن، اکنون که بیعت کردى خوددارى نما، چرا که عموم مردم به رفیق من رضایت دادند و به تو رضایت ندادند، پس گناه من چیست؟
على علیه السّلام فرمود: ولى خداوند عزوجل و رسولش جز به من راضى نشدند. پس تو و رفیقت و آنان که تابع شما شدند و شما را کمک کردند را به نارضایتى خداوند و عذاب و خوارى او بشارت باد. واى بر تو اى پسر خطاب! اگر بدانى که چه جنایتى بر خود روا داشته‏ اى. اگر بدانى از چه خارج شده و به چه داخل‏ شده‏ اى و چه جنایتى بر خود و رفیقت نموده‏ اى! ابوبکر گفت: اى عمر، حال که با ما بیعت کرده و از شرّ او و حمله ناگهانى و فسادش در کارمان در امان شدیم بگذار هر چه می خواهد بگوید.
ـ
ـ
اصحاب صحیفه در تابوت جهنم‏
على علیه السّلام فرمود: جز یک مطلب چیزى نمی گویم. شما را بخدا یادآور می شوم اى‏ چهار نفر- که منظور حضرت من و ابوذر و زبیر و مقداد بود-، من از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله شنیدم که می فرمود: صندوقى از آتش وجود دارد که در آن دوازده نفرند، شش نفر از اولین و شش نفر از آخرین‏ . (آن صندوق) در چاهى در قعر جهنّم در صندوق قفل‏ شده دیگرى است. بر در آن چاه صخره‏ اى است که هر گاه خداوند بخواهد جهنّم را شعله‏ ور نماید آن صخره را از در آن چاه بر می دارد و جهنّم از شعله و حرارت آن چاه شعله‏ ور می شود.
على علیه السّلام فرمود: شما شاهد بودید که از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله در باره آنان و «اوّلین» سؤال کردم، فرمود: امّا «اوّلین» عبارتند از: فرزند آدم که برادرش (هابیل) را کشت، و فرعون فرعونها، و آن کسى که با ابراهیم علیه السّلام در باره خداوند به منازعه پرداخت‏ و دو نفر از بنى اسرائیل که کتابشان را تحریف کردند و سنّتشان را تغییر دادند، یکى از آنان کسى بود که یهودیان را یهودى نمود و دیگرى نصارى را نصرانى کرد. و ابلیس ششم آنان است‏ . و امّا «آخرین» عبارتند از دجال‏ و این پنج نفر اصحاب صحیفه و نوشته و جبت و طاغوتى که بر سر آن باهم عهد بسته‏ اند و بر عداوت با تو- اى برادرم- هم پیمان شده‏ اند، و بعد از من بر علیه تو متحد می شوند. این و این، که پیامبر صلى اللَّه علیه و آله آنان را براى ما نام برد و بر شمرد.
سلمان می گوید: ما گفتیم: راست گفتى، ما شهادت می دهیم که این مطلب را از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله شنیدیم.
 
ـ
عثمان لعنت‏ شده پیامبر صلى اللَّه علیه و آله‏
عثمان گفت: اى ابا الحسن، آیا نزد تو و این اصحابت در باره من حدیثى نیست؟
على علیه السّلام فرمود: بلى، از پیامبر شنیدم که دو بار تو را لعنت کرد و بعد از آنکه ترا لعنت نمود برایت استغفار نکرد.
عثمان غضبناک شد و گفت: مرا با تو چه کار است! هیچ گاه مرا رها نمی کنى، نه در زمان پیامبر و نه بعد از او! على علیه السّلام فرمود : آرى، خداوند بینی ات را بر خاک بمالد.
ـ
ـ
پیشگوئى از ارتداد زبیر
عثمان گفت: بخدا قسم از پیامبر شنیدم که می فرمود: زبیر مرتدّ از اسلام کشته می شود! سلمان می گوید: على علیه السّلام بطور خصوصى به من فرمود: عثمان راست می گوید، او بعد از قتل عثمان با من بیعت می کند و بعد بیعت مرا می شکند و مرتدّ کشته می شود.
ارتداد مردم پس از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله جز چهار نفر
سلمان می گوید: على علیه السّلام فرمود: «همه مردم بعد از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله مرتدّ شدند جز چهار نفر . مردم بعد از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله به منزله هارون و تابعینش و به منزله گوساله و تابعینش شدند. پس على علیه السّلام شبیه هارون و عتیق‏ شبیه گوساله و عمر شبیه سامرى است.
از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله شنیدم که می فرمود: قومى از اصحابم از صاحبان شخصیت و مقام نسبت به من براى عبور از پل صراط می آیند. وقتى آنان را دیدم و آنان مرا دیدند و آنان را شناختم و آنان مرا شناختند، ایشان را از نزد من جدا می کنند. می گویم: پروردگارا، اصحابم، اصحابم! گفته مى‏شود: نمی دانى بعد از تو چه کرده‏ اند. وقتى از ایشان جدا شدى به عقب برگشتند. من هم می گویم: دور از رحمت خدا باشند.
 
ـ
شباهت مسلمین به بنى اسرائیل‏
از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله شنیدم که می فرمود: امّت من سنّت بنى اسرائیل را مرتکب خواهند شد بطورى که قدم جاى قدم آنان می گذارند و تیر به همان جا که آنان زدند می زنند، و وجب‏ به وجب و ذراع به ذراع و باع به باع‏ کارهاى آنان را انجام خواهند داد، تا آنجا که اگر داخل سوراخ حیوانى‏ شده باشند اینان نیز همراه آنان داخل می شوند. تورات و قرآن را یک نفر از ملائکه در یک ورق‏ با یک قلم نوشته است، و مثلها و سنّتها (در آنان و اینان) به یک صورت جارى شده است.
ـ
ـ
روایت از کتاب سلیم:
۱٫ منهاج الفاضلین (نسخه خطى): ص ۲۵۹٫
۲٫ بحار: ج ۲۸ ص ۲۳٫
۳٫ بحار: ج ۲۸ ص ۵۴٫
۴٫ بحار: ج ۲۸ ص ۲۶۱٫
۵٫ بحار: ج ۴۳ ص ۱۹۷ ح ۲۹٫
۶٫ بحار: ج ۸۱ ص ۲۵۶ ح ۱۸٫
۷٫ بحار: ج ۹۲ ص ۴۰٫
۸٫ بحار: ج ۸ قدیم ص ۲۴۲٫
۹٫ عوالم العلوم، جلد حضرت زهرا علیها السّلام: ص ۲۲۰ ح ۲٫
۱۰٫ مدینة المعاجز: ص ۱۳۲٫
۱۱٫ کفایة الموحدین: ج ۲ ص ۲۳۰٫
روایت با سند به سلیم:
۱٫ کتاب بهار (حسین بن سعید) به روایت ابن طاوس در کتاب الیقین: باب ۱۱۵٫
۲٫ روضه کافى: ص ۳۴۳ ح ۵۴۱٫
۳٫ احتجاج طبرسى: ج ۱ ص ۱۰۵٫
۴٫ اثبات الوصیة (علامه حلى): ص ۷٫
۵٫ المحتضر: ص ۶۰٫
 
منبع: کتاب اسرار آل محمد (ص)

 

انتهای پیام

کد مطلب: 19506