یه جوون که پدر شد و پر زد و دخترکش رو ندید
تاریخ انتشار : سه شنبه ۸ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۱۲:۵۵
Share/Save/Bookmark
 
یه جوون که پدر شد و پر زد و دخترکش رو ندید
وبلاگ سرباز عدالت نوشت :
کبری سالاری همسر شهید :غلامرضا بسیار مهربان و مردم دار بود و پایبند به اعتقادات دینی و مذهبیش بود او درحالی که هنوز هشت ماه از آغاز زندگی مشترکمان می گذشت و من سه ماهه بار دار بودم در نخستین روزهای آغاز جنگ پس از نوشتن وصیت نامه و غسل شهادت عازم جبهه های حق علیه باطل شد

شهید این حضورش در جبهه را یک وظیفه در برابر مردم میدانست و همیشه حرفش این بود که تا زمانی که این لباس برتن من است و تا آخرین قطره خونم برای دفاع از جان و مال و ناموس کشورم آماده هستم

شهید در آخرین لحظات قبل از اعزام از من خواست فرزندمان را فرد مفیدی برای جامعه به بار بیاورم و درست در کمتر از 1ماه بعد از اعزام ایشان، خبرمجروحیتش توسط پدرم به من داده شد

که در واقع خبر شهادت ایشان بود پیکر پاک شهید در صحن امام زاده عبدالله واقع در شهر گرگان که محل زندگی پدر و مادرش بود به خاک سپرده شده است

بعد از شهادت غلامرضا من سعی بر این داشته ام که ادامه دهنده راهش باشم و پابه پای خانواده های دیگر شهدا برای آماده سازی شرایط برای اعزام دیگر جوانان به مناطق جنگی کمک نموده ام

دختری که پدر رو ندید و آغوش پدر نچشید

فرزندم 5ماه بعد از شهادت پدر پا به این دنیا گذاشت دخترم معصومه از کودکی با افتخار نام پدرش برزبانش بوده در اولین روز تحصیلش معصومه در حالی به مدرسه رفت که قاب عکس پدرش را در آغوش داشت به مدرسه رفت ومن تمام سعی وکوششم را به کار برده ام تا به وصیت همسر که مفید بودن فرزندم برای جامعه بوده عمل کنم حالا معصومه پزشک عمومی و معاون بهداشت و درمان سازمان هلال احمر می باشد.
کد مطلب: 18905