قرارگاه عاشقان زمینی
دل نوشت
تاریخ انتشار : سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۰۹:۳۵
Share/Save/Bookmark
 
قرارگاه عاشقان زمینی
وب سایت اصحاب الشهدا نوشت : نمی دانم غروب 5 شنبه چه سری با خود دارد كه مرا ناخود آگاه به سمت تو می كشاند ؛ تويی كه نه نامت را می دانم و نه عكسی از تو ديده ام !

تنها اوست كه می داند چه عهدی با امام و خدايت بسته ای كه اينگونه در گوشه ای از شهر آرام گرفته ای و شايد تنها سالی يك بار ، مزارت ، رنگ گل و گلاب را به خود ببيند...

اوف بر من كه اينگونه ساده انديشم ...

تو در خونت غرق شده ای كه پاك تر و خوشبوتر از هر گلاب و عطری است و هر روز غرق در گل های بهشتی هستی .

حتم دارم در لحظه ی اوج گرفتن ، سر بر دامان مادرت زهرا ( س ) نهاده بودی كه اينگونه عرض ادب كردی و همچون او ، گمنامی را برگزيدی .

امروز 5 شنبه است و اينجا " قرارگاه عاشقان زمينی " و نمی دانم مادرت كجای اين زمين خاكی را بو می كشد تا جايی را كه خفته ای بيابد و حسرت به آغوش كشيدن مزارت را كه سال هاست بر دلش باقی مانده است را ادا كند .

می دانم كه زنده ای و نجواهايم را می شنوی ...

دلتنگم .... دلتنگ غروب چزابه ....

همه رفته اند ومن جامانده ی كاروانم....

و در به در دنبال واژه هايی هستم كه دلتنگی ام را برايت بازگو كنم .

می دانم خيلی ها نيز همچون من دلتنگ آنجايند ؛ چرا كه وقتی به آنجا قدم گذاشتی به هنگام بازگشت دلت را جا می گذاری .

و قلب من در ميان خاك های گرم جنوب جا مانده است .

آه ....ای آه زمين ! چه مردانی به خود ديدی كه اينگونه ملتی را پس از گذشت سال ها ، مجنون خود كرده اند...

خاك چه سری با خود دارد كه اينگونه شيدايی می كند و تمام واژه ها و دل ها را آشفته می سازد...

و سر تو چيست كه در حين گمنامی مرا اينگونه آشفته و شيدا به سمت خود كشانده ای ؟ !

بار حسرت دعوت نشدن و جا ماندن بر دلم سنگينی می كند ...

تو بگو.... چرا جا مانده ام ؟.....چرا ؟ ...

چه جواب زيبايی دادی....

لبخند بر لب هايم گل كرده است.....

آری امسال من مهمان تو بودم تو مرا دعوت كرده ای ....
کد مطلب: 19266