به يه جايي از زندگي که رسيدي مي فهمي...
دل نوشت
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲۶ شهريور ۱۳۹۳ ساعت ۰۹:۴۹
Share/Save/Bookmark
 
به يه جايي از زندگي که رسيدي مي فهمي...
وبلاگ روانشناسی عمومی زاهدان نوشت: به يه جايي از زندگي که رسيدي مي فهمي...


به يه جايي از زندگي که رسيدي مي فهمي اوني که زود مي رنجه زود ميره

اما زود هم برميگرده ولي اوني که دير مي رنجه دير ميره اما ديگه برنميگرده...




به يه جايي از زندگي که رسيدي مي فهمي رنج رو نبايد امتداد داد

بايد مثل يک چاقو که چيزها رو مي بره و از ميانشون ميگذره

از بعضي آدما بگذري و براي هميشه قائله رنج آور رو تموم کني...





به يه جايي از زندگي که رسيدي مي فهمي

شايد کسي رو که روزي با تو خنديده از ياد ببري

اما هرگز کسي رو که با تو اشک ريخته فراموش نميکني...




به يه جايي از زندگي که رسيدي مي فهمي

عشق ورزيدن بزرگترين هنر دنياست...




به يه جايي از زندگي که رسيدي مي فهمي

از دردهاي کوچيکه که آدم مي ناله

ولي وقتي ضربه سهمگين باشه آدم لال ميشه...




به يه جايي از زندگي که رسيدي مي فهمي

اگه بتوني ديگري رو همونطوري که هست بپذيري

و هنوز عاشقش باشي عشق تو کاملا واقعيه...




به يه جايي از زندگي که رسيدي مي فهمي

هميشه وقتي گريه ميکني اوني که آرومت ميکنه دوستت داره

اما اوني که با تو گريه ميکنه عاشقته...




به يه جايي از زندگي که رسيدي مي فهمي

کسي که دوستت داره همش نگرانته

به خاطر همين بيشتر از اينکه بهت بگه دوستت دارم

ميگه مواظب خودت باش ...





به يه جايي از زندگي که رسيدي مي فهمي

بزرگترين مصيبت براي يک انسان اينه

که نه سواد کافي براي حرف زدن داشته باشه

و نه شعور لازم براي خاموش ماندن...




به يه جايي از زندگي که رسيدي مي فهمي

مهم نيست که چه اندازه مي بخشيم

بلکه مهم اينه که در بخشايش ما چه مقدار عشق وجود داره ...




و بالاخره خواهي فهميد که :


هميشه يک ذره حقيقت پشت " هر فقط يک شوخي بود " هست


يک کم کنجکاوي پشت " همين طوري پرسيدم : هست


قدري احساسات پشت " به من چه اصلا " هست


و اندکي درد پشت " اشکالي نداره " است
کد مطلب: 18754