۳
 
بیاد شهدای منقضی خدمت پنجاه و ششی درجنگ تحمیلی
خاطره نوشت
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۱۲:۴۰
Share/Save/Bookmark
 
بیاد شهدای منقضی خدمت پنجاه و ششی درجنگ تحمیلی
وبلاگ شهریار زاهدان نوشت :
زابل/ساعت 8 شب سی ویكم شهریورسال 1359 شمسی : طبق معمول هرشب مادر،سفره انداخته بود تا بچه ها دورهم بشینند وشام رو صرف كنند ،اون شب برادربزرگترم كه متاهل بود به همراه همسر ودو دختركوچولوش كه خونه اش نزدیك ماقرارداشت نیز برای صرف شام اونجابود ، ما ضمن صرف شام نیم نگاهی هم به تلویزیون سیاه ، سفید 12 اینچ خونه داشتیم ، گوینده ومجری تلویزیون خلاصه اخباررااعلام كرد : بمب افكن های عراق امروز فرودگاه مهرآباد وچندفرودگاه دیگركشور رابمباران كرد ، امروز كشورعراق درسراسرمرز ازكردستان تا خلیج فارس باجمهوری اسلامی نوپای ایران وارد جنگ رسمی وهمه جانبه شد.

اخبار شروع جنگ كه برای اولین بار همراه باتصویر بود شوك عظیمی به مردم واردكرد وكشور را ازتب وتاب انقلاب به یكباره وارد فاز واقعی جنگ تحمیلی كرد ، حقیر درآن زمان هنوزمجردبودم و بنا بود تا اوایل سال بعد ازدواج كنم ، البته اكثر جوونای نسل انقلاب چنین وضعیت مشابهی داشتند وهیچ نمی دانستند تقدیر چه سرنوشتی رابرایشان رقم خواهدزد.

چندروزی ازشروع جنگ نگذشته بودكه شورای عالی دفاع مصوب واعلام نمود برای پشتیبانی و تامین نیروی انسانی مورد نیاز ارتش وبراساس قانون دوران ضرورت كلیه ی سربازان منقضی خدمت سال 1356 خودرابه نظام وظیفه محل معرفی تاترتیب اعزام آنها به مراكز نظامی برای حضوردرجبهه داده شود.

این خبركه مرتباً دراخباررادیو وتلویزیون تكرارمیشد برای من كه منقضی خدمت 56 بودم ودریكی ازادارات دولتی مشغول بودم نه تنها دلشوره واسترس ایجادكرد كه بنوعی احساس وظیفه وتكلیف را درقبال جنگ بردوشم سنگین ترنمود ، این درحالی بود كه سیستم اداری خیلی سحت گیری دراینخصوص بروز نمی داد ولی وجدان درونی ام واداركرد به مدیر سازمانم در زابل بگویم و از او كسب تكلیف كنم .

مدیر دستگاه اداری ام كه ازمهندسین جوان وانقلابی بود ، درواكنش به این مطلب گفت تاآبانماه كارهای خودت رو جمع وجوركن تا بایكی از واحدهای نظامی برای اعزامت هماهنگی لازم بعمل آید ، برهمین اساس یكی ازكارهای بلاتكلیف زندگی خودم را دراولویت قراردادم وتصمیم گرفتم اگه خانواده ی همسرآینده ام موافقت كنند مراسم ازدواجم را تا اوایل آبانماه برنامه ریزی وانجام دهم.

بالاخره مراسم ازدواج درهشتم آبانماه انجام گردید ودرپانزدهم آبانماه ازطریق نظام وظیفه زابل به مركز آموزشی بیرجند اعزام شدم ، در مركز آموزش بیرجند برای كسانی كه درجه دار ویا افسر منقضی خدمت پنجاه وششی بودند واحد سازمانی پیش بینی نشده بود لذا بعد ازچندروز به لشكر 77 خراسان منتقل شدیم درآنجاهم این امكان وجود نداشت لذا برای آموزش نظامی ده روزه به دانشكده افسری تهران فرستاده شدیم درآنجا آموزش لازم را دیدیم وبراساس كدتخصصی مان به واحدهای مختلف اعزام شدیم حقیر به لویزان منتقل شدم ، درآنجاهم ده روزی آموزس یادآوری برگزار ونهایتا به گروه 404 كرمانشاه مستقردرجبهه اعزام شدیم، رویهمرفته دراین جابجایی ها و نابسامانی ها و كلاس های آموزشی یادآوری بیش ازدو ماه ازعمرمان گذشت.

درواحد عملیاتی كه مستقربودیم هنوز مدت زمان قانونی دوره ضرورت منقضی خدمت هاازسوی شورای عالی دفاع معین نشده بود، طبق سازمان ارتش نزدیك 4 ماه درحطوط عملیاتی خدمت كردیم تعدادی ازدو ستان ماكه درواحدهای پیاده وتانك خدمت میكردند دراولین عملیاتی كه بدستوربنی صدر رئیس جمهور وقت وفرمانده كل قوا درتنگه ی حاجیان انجام شدتوفیق پیداكردند ره ساله رایك شبه طی وبه فیض شهادت نائل شوند ، گروه كثیری نیز شهید زنده "مجروح ویااسیر" شدند وقسمت بود ما هنوزكه هنوزه اندر خَمِ یك كوچه بمانیم....
کد مطلب: 18817
 


 
احمد جلیلی
۱۳۹۳-۰۹-۰۶ ۰۸:۰۳:۳۰
سلام دوست عزیز.خاطره خوبی نوشتی بنده هم منقضی 56 بودم . خاطره زیادی دارم ار آن دوران .
اوایل مهر ماه سال 56 از تهران پادگان عشرت آباد به مناطق جنگی غرب کشور پادگان ابوذر (سر پل ذهاب )به اتفاق دیگر برادران رهسپار اعزام شدیم. (1452)
 
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۵-۰۵-۱۷ ۲۱:۳۴:۳۶
شهید غلامحسین باغی اصالتا"یزدی که درسال 59به عنوان سرباز منقضی56به جبهه سوسنگرداعزام شدودربهمن59درراه بازگشت و دیدن فرزند که تازه به دنیا آمده بود به شهادت رسید پدرومادرش در قم محله امامزاده ابراهیم ساکن بودند دوستی بنام غلامحسین کامورداشت که درجبهه درروزهای آخردرنامه اش بدنبالش می گشت که هردو بافاصله 1و2روزبه شهادت رسیدن و درگلزار امامزاده ابراهیم قم بخاک سپرده شداو ام از پادگان عشرت آباددرروزهای اول مهر59اعزم شد تیپ قزوین ولشکرهمدان (1964)
 
عباس باغی
Finland
۱۳۹۵-۰۱-۰۷ ۰۰:۳۷:۳۶
برادرم شهید غلامحسین باغی از شهدای منقضی خدمت 56 بود (1926)