عاقبت شایعه کردن
داستان نوشت
تاریخ انتشار : يکشنبه ۱۵ تير ۱۳۹۳ ساعت ۱۰:۵۲
Share/Save/Bookmark
 
عاقبت شایعه کردن
وبلاگ فنوج منو تو نوشت :
داستان جالبی که در مورد شایعه کردن در حین درس خواندن برایم پیش امد این را لازم دانستم تا این مطلب جالب را یادداشت کنم که امیدوارم برای خوانندگان جالب و از اَن استفاده کامل را ببرند تا بی خود و خود سرانه حرفی را که صحت ندارد بین مردم پخش نکنیم. و در این ماه پر فیض همه با هم عهد ببندیم که محیطی سالم و به دور از مشکلات داشته باشیم:

داستان:زنی شایعه ای را درباره همسایه اش مدام تکرار کرد.در عرض چند روز همه محل داستان را فهمیدند شخصی که داستان درباره او بود عمیقاً اَزرده و دلخور شد.

بعد زنی که اَن شایعه را پخش کرده بود متوجه شد که کاملاً اشتباه کرده او خیلی ناراحت شد و نزد خردمندی پیر رفت و پرسید برای جبران اشتباهش چه می تواند بکند.

پیر خردمند گفت: ((به فروشگاهی برو و مرغی بخر و اَن را بکش. سر راه که به خانه می اَیی پرهایش را بکن ویکی یکی در راه بریز))

زن اگر چه تعجب کرد اَنچه را به او گفته بودند انجام داد.

روز بعد مرد خردمند گفت: ((اکنون برو و همه پرهایی را که دیروز ریخته بودی جمع کن وبرای من بیاور.))

زن در همان مسیر به راه افتاد اما با نا امیدی دریافت که باد همه پرها را با خود برده پس از ساعت ها جستجو با تنها 3پر در دست بازگشت.

خردمند گفت:"می بینی؟ انداختن اَنها اسان است اما بازگرداندنشان غیر ممکن است.

پس دوستان شایعه نیز چنین است پراکندش کاری ندارد اما به محض اینکه چنین کردی دیگر نمی توانی کاملاً اَن را جبران کنی."
کد مطلب: 18105