صحبت های من با یک خانم بد حجاب در اتوبوس
اجتماع نوشت
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۱۹ فروردين ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۰۲
Share/Save/Bookmark
 
صحبت های من با یک خانم بد حجاب در اتوبوس

وبلاگ"گپ و گفت های خودمونی" نوشت:

با سرعت به سمت ایستگاه اتوبوس به راه افتادم به زحمت  کوله مو جا به جا کردم واقعا سنگین بود یاد حرف  مادرم افتادم و خندم گرفت:اخه دختر تو تو این کوله چی داری که این قدر سنگینه و این چیزی بود که هنوز ازش خبر نمی دانستم خدا رو شکر اتوبوس تازه رسیده بود سوار شدم و با کلی زحمت جا پیدا کردم جا که چه عرض کنم نمیشه گفت داشتم له می شدم دورو برم پر بود از خانمهایی که به زور به هم چسبیده بودند تو دلم گفتم خدا رو شکر که خانمها از اقایون جدا هستند وگرنه چه می شد

از افکارم بیرون اومدم و چادرم که زیر پام مونده بودو بیرون کشیدم صدای ایش گفتن زنی را شنیدم سرم رو به سمت چرخوندم گفتم:ببخشید چیزی شده

و خیره شدم تو چهرش انگاری نقاشی شده بود و من مطمئنن این روسری رو هم به زور روی سرش حمل می کرد که تمام موهاش بیرون بود ...

با صدای سرفه اون خانوم بهش نگاه کردم که با نگاه اخم الودش داشت مرا نگاه می کرد با خنده گفتم ببخشید چیزی شده

:نه ظاهرا شما چیزیتون شده کجا رو نگاه می کردید

و من با خنده یه عذر خواهی زیر لب کردم و سرمو برگردوندم که صدای دوباره اون خانم به گوشم رسید

:بعضی خودشون املن فکر کردن همه مثل اونا فکرشون پایین انگار از پشت کوه اومده ..

من به سمتش برگشتم و با خنده گفتم: نه اتفاقا از پشت کوه نیومدم ولی این نوع پوششو ترجیح می دم تا اینکه نگاههای هرزه به دنبالم باشه

:فکر کردی شما چادریا چیزی بیشتر از ما دارین نخیر خانم شماها فقط بلدین خودتون بپیچونین تا مثلا بگید دارین خودتون حفظ می کنین در حالی که این جوری نیست شما چادری ها با این چادر کلی کارا می کنید از روی عمد چادر سر کردید تا دیگران نفهمن چه ادمای رذلی هستید

من که دیگه داشتم از عصبانیت منفجر می شدم به زور لبخندی زدم:من چادر سر نکردم که شما  در موردش نظر بدین ولی شما با این طرز لباس پوشیدن باعث می شین ادما در موردتون قضاوت کنن چون که سر زمین من یه سرزمینه اسلامی و همه باید با قاوانین این سرزمین خودشونو وقف بدن نه این که هر جوری دلشون خواست لباس بپوشن

زن که دیگر صداش بلند شده بود:شما بی خود می کنید در مورد من قضاوت می کنین  شما به چه حقی به لباس پوشید من گیر دادین اصلا شما کی هستید من دوست دارم ازاد باشم و این ازادی حق من است

و من که ارامشم را به دست اوردم گفتم من کسی نیستم یه زنم و از اینکه هم مسلک های من با این سر و وضع بیرون میان و باعث جلب توجه میشن ناراحتم  واقعا نمی دونم چرا این جوری لباس می پوشن و با این ارایش های غلیظ بیرون میان که باعث می شن هم خودشون به گناه بیفتن و هم جوانای مردمو به گناه ترغیب کنن

زن که از اعصبانیت صورتش  قرمز شده بود گفت:به شما ربطی نداره من چه جور لباس می پوشم شما بهتره  یه نگاه به سر وضع خودت بندازی که عین جغد شدی.

و من که دیگه نمی تونستم جلوی خندمو بگیرم گفتم:عین جغد باشم بهتره تا عین طاووس لاقل کسی از روی طمع بهم نگاه نمی کنه ولی همه به طاووس که زیبایش ظاهریی چشم دارن

نزدیک ایستگاه بودیم سرمو بلند کردم و به اون زن گفتم:گل تا وقتی غنچه است کسی طرفش نمی ره و بهش نگاه هم نمی کنه ولی وقتی که گل شد همه از بوی و عطرش استفاده می کنن و یکی هم در این میان اونو می چینه و پر پرش کمی کنه من ترجیح می دم یه غنچه بمونم و کسی عطرم و زیبایمو نبینه تا گل باشم همه ازم سوء استفاده کنند.

اتوبوس ایستاد و من پیاده شدم و به سمت دانشگاه راه افتادم در بین راه از اینکه چادر در سر داشتم به خودم می بالیدم چون که هیچ کس جرات نگاه کردن به من را نداشت.

کد مطلب: 20188