حجاب چیه؟ مهم اینه که دل آدم پاک باشه!
تاریخ انتشار : دوشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۰۹
Share/Save/Bookmark
 
وبلاگ رد پای خدانوشت:

هر کاری زمان و مکان خاصی دارد اگر رعایت نشود دردسر ساز خواهد بود!!http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gif

http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gifخواهرم باور کن خیابان جای  نمایش اندام ظریفت نیست.....http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gif

http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gifخواهرم باور کن خیابان جای  نمایش موهای زیبایت نیست.....http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gif

http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gifخواهرم باور کن خیابان جای نمایش صورت ارایش کرده ات نیست....http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gif

http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gifخواهرم باور کن خیابان جای شنیده شدن صدای با عشوه و نازت نیست....http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gif







دوست داشتن به دله،  بی خیال ظاهر

بهش گفتم: امام زمان عج رو دوست داری؟

گفت: آره ! خیلی دوسش دارم

گفتم: امام زمان حجاب رو دوست داره یا نه؟

گفت: آره!

گفتم : پس چرا کاری که آقا دوست داره انجام نمیدی؟

گفت: خب چیزه!…. ولی دوست داشتن امام زمان عج به ظاهر نیست ، به دله

گفتم: از این حرف که میگن به ظاهر نیست ، به دله بدم میاد

گفت: چرا؟

براش یه مثال زدم:

گفتم: فرض کن یه نفر بهت خبر بده که شوهرت با یه دختر خانوم دوست شده و الان توی یه رستوران داره باهاش شام می خوره. تو هم سراسیمه میری و می بینی بله!!!! آقا نشسته و داره به دختره دل میده و قلوه می گیره.عصبانی میشی و بهش میگی: ای نامرد! بهم خیانت کردی؟

بعد شوهرت بلند میشه و بهت میگه : عزیزم! من فقط تو رو دوست دارم. بعد تو بهش میگی: اگه منو دوست داری این دختره کیه؟ چرا باهاش دوست شدی؟ چرا آوردیش رستوران؟ اونم بر می گرده میگه: عزیزم ظاهر رو نبین! مهم دلمه! دوست داشتن به دله…

دیدم حالتش عوض شده

بهش گفتم: تو این لحظه به شوهرت نمیگی: مرده شور دلت رو ببرن؟ تو نشستی با یه دختره عشقبازی می کنی بعد میگی من تو دلم تو رو دوست دارم؟ حرف شوهرت رو باور می کنی؟

گفت: معلومه که نه! دارم می بینم که خیانت می کنه ، چطور باور کنم؟ معلومه که دروغ میگه

گفتم: پس حجابت….

اشک تو چشاش جمع شده بود

روسری اش رو کشید جلو

با صدای لرزونش گفت: من جونم رو فدای امام زمانم می کنم ، حجاب که قابلش رو نداره

از فردا دیدم باچادر اومده

گفتم: با یه مانتو مناسب هم میشد حجاب رو رعایت کرد!

خندید و گفت: می دونم ! ولی امام زمانم چــــــادر رو بیشتر دوست داره

می گفت: احساس می کنم آقا داره بهم لبخنــــــــــد می زنه

انتهای پیام/
کد مطلب: 2067